مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٦١ - بوق
من ابواب الجنّة فتحه اللّه لخاصّة اوليائه و هو لباس التقوى و درع الله الحصينة» خ ٢٧، ٦٩.
بوح
(بر وزن روح) اظهار شىء
«باح اليه بسرّه: اظهره»
اين لفظ و مشتقاتش پنج بار در «نهج» آمده است، آنحضرت راجع به وسعت علم خويش فرمايد: «و الله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه، بل اند مجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم» خ ٥، ٥٢، يعنى: بلكه پيچيده شدهام به علم مكتومى كه اگر اظهار كنم مضطرب مىشويد.
«باحه»
ميدان، ظاهرا براى آشكار بودنش چنين گفتهاند، آنحضرت به معاويه مىنويسد: «لئن جمعتنى و ايّاك جوامع الاقدار لا ازال بياحتك حتى يحكم الله بيننا» نامه ٥٥، ٤٤٧، جمع آن باحات آمده چنانكه در خ ٦٩، ٩٩: «إنّكم و الله لكثير فى الباحات قليل تحت الرايّات» «اباحه» اجازه تناول و مباح كردن چنانكه در خ ١٩٢، ٢٨٧ است.
بور
هلاكت. كساد بودن.
در لغت آمده: «بار بورا: هلك. بار السوق: كسدت. بار العمل: بطل»
اين لفظ همهاش چهار بار در «نهج» ديده مىشود، در مقام نصيحت فرموده: «اما رأيتم الذين يأملون بعيدا... كيف اصبحت بيوتهم قبورا و ما جمعوا بورا» خ ١٣٢، ١٩٠ منظور از بور هلاكت و از بين رفتن است و راجع به اهل جهالت فرموده: «الى الله اشكو من معشر يعيشون جهالا و يموتون ضلّالا ليس فيهم سلعة ابور من الكتاب اذا تلى حق تلاوته» خ ١٧، ٦٠، «سلعه»: متاع «ابور» اسم تفضيل است يعنى كسادتر.
بوع
(بر وزن قول) از اين ماده فقط يك لفظ در «نهج» آمده است كه درباره فتنهها فرموده: «تكيلكم بصاعها و تخبطكم بباعها ٩ خ ١٠٨، ١٥٦، منظور از باع ظاهرا «پا» است يعنى شما را با پيمانه خود وزن كرده و با پاى خود لگد مال مىكند
ابن اثير در نهاية گفته: باع و بوع يكى است
و
در اقرب الموارد آمده: «البوع و الباع: عظم يلى ابهام الرجل»
على هذا آن به «سم اسب» تطبيق مىشود.
بوق
(بر وزن قول) شرّ و خصومت. بائقه: فاجعه و شر بزرگ از اين ماده فقط دو مورد در «نهج» ديده ميشود: بائقه- بوائق چنانكه در مقام نصيحت فرموده: