مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤١٣ - ذرو
تشبيه دوم باز تقرب خويش را ترسيم فرموده است. در جواب معاويه كه خود را از مهاجران و صاحب فضيلت خوانده بود مىنويسد: «لقد حنّ قدح ليس منها و طفق يحكم فيها من عليه الحكم لها الا تربع ايهّا الانسان على ظلعك و تعرف قصور ذرعك» نامه ٢٨، ٣٨٦ «حنّ»: صدا كرد.
قدح- به كسر اول- تير. اگر تيرى غير از تيرها باشد صداى آن به وقت تيراندازى مخالف تيرهاى ديگرى مىشود، اين مثل است به كسيكه به قومى افتخار مىكند كه از آنها نيست، «ظلع» به معنى حدّ و قدر انسان است يعنى: تيرى صدا كرد كه از آن تيرها نيست و شروع به حكم كرده درباره مهاجرين آنكه حكم بر عليه او و بر له آنهاست عجبا اى انسان آيا در حدّ خود نمىايستى و قصور قدر خويش را نمىشناسى
ذرف
جريان. تذريف: زياد شدن:
«ذرّف على المائة: زاد»
از اين كلمه دو مورد در «نهج» آمده است در رابطه خودش فرموده: قريش گويند: پسر ابو طالب مرد شجاعى است ولى فنون جنگ را نمىداند. رحمت به پدرشان آيا كسى از آنها تجربهاش از من بيشتر و يا در شركت در جنگ از من با سابقهتر است من هنوز به بيست سال نرسيده بودم كه به جنگ برخاستهام و الآن عمرم از شصت سال بيشتر است «لقد نهضت فيها و ما بلغت العشرين و ها انا ذا ذرفت على الستيّن و لكن لا رأى لمن لا يطاع» خ ٢٧، ٧١ درباره زمين فرموده: «فسبحان من امسكها... فوق بحر لجّى راكد لا يجرى... تكركره الرياح العواصف و تمخضه الغمام الذوارف» خ ٢١١، ٣٢٩ يعنى پاك و منزّه است خدائيكه زمين را نگاه داشته بالاى درياى بيكرانى كه ايستاده حركت نمىكند، مردّد مىكند آنرا بادهاى تند و مىفشارد آنرا ابرهاى جارى شونده.
ذرو
پراكندن. پاشيدن. درباره آدم جاهل فرموده: «لم يعضّ على العلم بضرس قاطع يذرو الروايات ذرو الريح الهشيم» خ ١٨، ٦٠ يعنى دندان ننهاده است. بر علم با دندان قاطع (عالم حقيقى نيست) مىپراكند روايات را مانند پراكندن باد علفهاى خشكيده را