مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٧٣ - دبّ
حرف الدال
دأب
عادت. شأن. تلاش.
طبرسى فرموده: دأب به معنى عادت است
«دأب يدئب» آنگاه گويند كه كسى به چيزى عادت كند و در آن ثابت باشد. از اين ماده سه مورد در «نهج» آمده است: «عباد الله... اجل منقوص و عمل محفوظ فرّب دائب مضيّع و ربّ كادح خاسر» خ ١٢٩، ١٨٧. بندگان خدا شما در حال اجل ناقص شونده و عمل حفظ شونده هستيد، اى بسا مداوم در عمل كه تلاشش ضايع شده و اى بسا سعى و تلاش كننده كه در ضرر است: «و الشمس و القمر دائبان فى مرضاته يبليان كلّ جديد و يقربّان كلّ بعيد» خ ٩، ١٢٣ آفتاب و ماه پيوسته در حركت در رضاى خدا هستند، هر تازه را كهنه مىكنند و هر دور را نزديك مىنمايند.
دبّ
دبّ و دبيب: آرام راه رفتن و حركت خفيف در حيوان به كار مىرود و در حشرات بيشتر استعمال مىشود
در صحاح گويد: هر راه رونده بروى زمين دابّه است.
دابّه را به اعتبار راه رفتن جنبنده معنى كردهاند، از اين ماده پنج مورد در «نهج» آمده است درباره علم خدا فرموده: «لا يعزب عنه عدد قطر الماء و لا نجوم السماء... و لا دبيب النّمل على الصّفا و لا مقيل الذّر فى الليّلة الظّلماء» خ ١٧٨، ٢٥٦ از خدا پنهان نمىماند عدد قطرههاى باران و نه عدد ستارگان آسمان و نه حركت مورچه بر روى سنگ صاف (كه كاملا غير محسوس است) و نه استراحتگاه مورچه ريز در شب تاريك.