مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٨٢ - ثبط
تثبت على جوانب المزلق» نامه ٤٥، ٤١٧، «اروضها: ذليل مىكنم او را، «مزلق»: لغزشگاه.
«اثبات و تثبيت» متعدى است از همان معنى «استثبات» طلب استقرار و دوام است كه فقط يكبار آمده است درباره عبرت فرموده: «ذهبوا فى الارض ضلالا و ذهبتم فى اعقابهم جهالا تطؤون فى هامهم و تستثبتون فى اجسادهم» خ ٢٢١، ٣٣٨. آنها در زمين رفته و گم شدند شما در پى آنها نادان رفتيد، سرهاى آنها را زير پا مىگذاريد و روى سرهايشان راه مىرويد و در روى اجسادشان مىخواهيد ستونها و امثال آن بر پا داريد، در نسخه صبحى صالح «تستنبتون» از نبات آمده است از اين ماده ٢٦ مورد در «نهج» آمده است.
ثبج
(بر وزن شرف) وسط. بالاى شى. معظم شى. ما بين گردن و پشت. اين كلمه فقط دو بار در «نهج» آمده است در جنگ صفين با اشاره به چادر معاويه به اصحابش فرمود: «و عليكم بهذا السواد الاعظم و الرواق المطنّب فاضربوا ثبجه فان الشيطان كامن فى كسره» خ ٦٦، ٩٧ در نظر آوريد اين سواد اعظم (مردم شام) را و اين خيمه طنابدار معاويه را، از وسط آن خيمه بزنيد كه شيطان در پائين آن موضع گرفته است. «كسر» بكسر اول قسمت پائين خيمه است. و در رابطه با خلقت زمين فرموده: «تلتطم او اذىّ امواجها و تصطفق متقاذفات أثباجها» خ ٩١، ١٣١، تلاطم مىكرد بالاهاى امواج آن و به هم زده مىشده، موجهاى انداخته شده و به وجود آمده آن در اينجا منظور از «اثباح» قسمتهاى بالاى امواج است.
ثبور
(بر وزن عقول) هلاكت.
«ثبر ثبورا: هلك»
اين لفظ تنها يكبار در «نهج» ديده مىشود آنجا كه فرمايد: «زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور» خ ٢، ٤٧، كار قبيح را كاشتند و با غرور آنرا آب دادند، در نتيجه، هلاكت درو كردند، بلاغت جملهها در حد اعلى است.
ثبط
حبس و بازداشتن:
«ثبطه عن الامر: عوّقه»
اين كلمه فقط يكدفعه در «نهج» آمده است. آنحضرت به معاويه مىنويسد: «و اعلم ان الشيطان قد ثبطك أن تراجع احسن امورك و تاذن لمقال نصيحتك» نامه ٧٣، ٤٦٣ بدان شيطان تو را باز داشته از اينكه: بهترين كارهايت را در نظر بگيرى و به كلام نصيحت گوش بدهى.