مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٩٣ - زخر
و اخذوا باطراف الارض زحفا زحفا صفّا صفّا» خ ١٢١، ١٧٧، «زحف» در اينجا به معنى لشكر است به لشكر به علت رفتن به سوى دشمن «زحف» گفتهاند. يعنى كجايند قومى كه به اسلام دعوت شده و آنرا قبول كردند، شمشيرها را از غلاف كشيدند و فوج فوج و صف صف به جهاد رفتند. درباره فتنهها فرمود: «ثمّ يأتى بعد ذلك طالع الفتنة الرجوف القاصمة الزحوف فتزيغ قلوب بعد استقامة» خ ١٥١، ٢١٠ پس از آن مقدمات فتنه بسيار لرزاننده و شكننده بسيار حمله كننده مىآيد، دلها بعد از استوارى منحرف شوند.
زحم
اين كلمه كه در قرآن مجيد نيامده به معنى در تنگى قرار دادن است همچنين است زحام، گويند:
«زحمه زحما و زحاما: ضايقه و دافعه فى مضيق
»، سه مورد از اين ماده در «نهج» يافته است، درباره اهل ضلال فرموده: «و ازدحموا على الحطام و تشاحّوا على الحرام» خ ١٤٤، ٢٠١ بر مال دنيا ازدحام كرده و بر حرام با يكديگر جنگيدند. در حكمت ٢٤٣ فرموده: «اذا ازدحم الجواب خفى الصواب» چون جوابها با يكديگر ازدحام كردند، جواب صحيح پنهان ماند. به معاويه مىنويسد: «فانّى مرقل اليك فى جحفل... شديد زحامهم ساطع قتامهم» نامه ٢٨، ٣٨٩، من به سرعت به طرف تو خواهم آمد در لشكريكه ازدحام آنها زياد و غبارشان به هوا بلند شده است.
زخر
(بر وزن عقل) امتداد. بالا آمدن. پر شدن و نحو آن، از اين كلمه چهار مورد در «نهج» آمده است، درباره خلقت فرموده: «و كان من اقتدار جبروته... ان جعل من ماء البحر الزاخر المتراكم و المتقاصف يبسا جامدا» خ ٢١١، ٣٢٨ از نمونههاى قدرت خدا آنكه از آب درياى (موّاج) متراكم و درهم شكننده، سطحى خشك و جامد به وجود آورد، منظور از آب، مواد مذاب زمين است كه منجمد شده و مبدّل به سطح زمين گرديده است.
و در همين رابطه فرموده: «فاجرى فها ماء متلاطما تيّاره متراكما زخّاره... فامرها بتصفيق الماء الزخّار» خ ١، ٤٠ كه هر دو به معنى بسيار بالا آمده و موّاج است.