مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٠٥ - ديوان
«و من كثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق» حكمت ٣١ هر كه مجادلهاش در جهالت بيشتر باشد كوريش از حق ادامه پيدا مىكند. و نيز فرموده: «قليل تدوم عليه ارجى من كثير مملول منه» حكمت ٢٧٨ عمل قليلى كه در آن ثابت باشى اميدوارتر است از عمل كثير كه از آن ملول و خسته شوى همچنين است حكمت ٤٤٤
«ديمة» به كسر اوّل: باران مداوم و آرام، بدون رعد و برق جمع آن ديم و ديوم است در وصف رسول خدا ٦ فرموده: «حتى بعث الله محمدا ٦... خير البريّة طفلا و انجبها كهلا و اطهر المطّهرين شيمة و اجود المستطمرين ديمة» خ ١٠٥، ١٥١ تا خدا محمد ٦ را بر انگيخت در حاليكه بهترين مردم در طفوليت و نجيبترين آنها در بزرگى و پاكترين آنها در رفتار و اخلاق و سخيترين باران خواسته شدهها در باران دادن، مستمطر به صيغه مفعول است.
منظور از باران خير كثير و فيوضات آن حضرت مىباشد. «ديم» به صورت جمع در خ ١٨٥، ٢٧٢ آمده است «و انشأ السحاب الثقال فاهطل ديمها و عدّد قسمها» خداوند ابر پر باران را به وجود آورد، باران آنرا پى در پى كرد، و قسمتهاى آنرا (كه كدام به كدام محل بايد ببارد) شمارش فرمود.
دون
غير. حقير. ناقص از ديگرى. به معنى: پائين. فوق. جلو و عقب نيز به كار رفته است در حكمت ٨٨ فرموده: «كان فى الارض امانان من عذاب الله و قد رفع احدهما فدونكم الآخر فتّمسكوا به امّا الامان الذى رفع فهو رسول الله ٦ و اما الامان الباقى فالاستغفار» اينجا «دون» ظاهرا به معنى «جلو و پيش» است.
و در حكمت ٣٥٠ فرموده: «للظالم من الرجال ثلاث علامات يظلم من فوقه بالمعصية و من دونه بالغلبة و يظاهر القوم الظلمة» «دون» در اينجا به معنى پائين است، ظالم را سه علامت هست: به ما فوق خود با نافرمانى ظلم مىكند، و به مادون با غلبه و فشار و نيز ظالمان را يارى مىدهد.
ديوان
به كسر اول- : محل جمع كتابها. و نامهايكه در آن لشكريان و اهل عطا و مقررى نوشته شود، جمع آن دواوين آيد و فقط يكبار در «نهج» آمده است.