مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٢٤ - جلد
متابعت كند و از كارهاى آنها ترك دنيا، نادارى و صبر بر آن است هر محبّ نيز بايد شعارش همان باشد، بعبارت ديگر بايد در بىاعتنائى به دنيا و تحمّل بر نادارى تابع آنها باشد (باختصار).
به نظر نگارنده پرهيز از حرامها و احتياط از مشتبهات هر قدر بيشتر باشد محروميّت زياد خواهد بود، آن يك نوع فقر و نارسائى است و الله اعلم، ابن ميثم در شرح اين سخن كلامى از ابن قتيبه نقل كرده است.
جمع جلباب، جلابيب آيد چنانكه به معاويه مىنويسد: «و كيف انت صانع اذا تكشّفت عنك جلابيب ما انت فيه من دنيأ قد تبهّجت بزينتها» نامه ١٠، ٣٦٩. چطور خواهى بود چون زدوده شود از تو پردههاى آنچه در آن هستى از دنيائيكه باز نيت خود بهجت آور شده است.
جلجل
اين لفظ فقط يك مورد در «نهج» ديده مىشود، چنانكه درباره علم خدا فرموده: «فسبحان من لا يخفى عليه سواد غسق داج و لا... ما يتجلجل به الرّعد فى افق السماء» خ ١٨٢، ٢٦١. جلجله صداى رعد است يعنى منزه است خدائيكه مخفى نمىماند بر او تاريكى شب بسيار ظلمانى و نه صداى رعد در افق آسمان.
جلد
(بكسر اول): پوست بدن خواه پوست بدن انسان باشد يا حيوان و به فتح اول به معنى تازيانه زدن است. بقول طبرسى و راغب اين تسميه به علّت رسيدن تازيانه به پوست بدن است، اين ماده به اين دو معنى دوازده بار، در «نهج» آمده است. درباره استغفار فرموده: «... و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السّحت فتذيبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم» حكمت ٤١٧. خوارج، مرتكب كبيره را كافر مىدانستند، آنحضرت در ردّ عقيده آنها چنين فرمود: «و قد علمتم انّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله... قطع السارق و جلد الزّانى غير المحصن ثمّ قسّم عليهما من الضىء و نكحا المسلمات» خ ١٢٧، ١٨٤، مىدانيد كه رسول خدا ٦ دست سارق را بريد و به زانى غير محصن تازيانه زد، سپس به آنها از غنيمت سهم داد و آنها با زنان مسلمان ازدواج كردند، يعنى اگر مرتكب كبيره كافر بود، آنحضرت چنان نمىكرد و اجازه زن گرفتن از مسلمانان به آنها نمىداد.