مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٣٩ - رحل
فروختهاند دنياى فانى را به آخرت باقى
«رحيل»: كوچ كردن. چنانكه فرموده: «تجهّزوا رحكم الله فقد نودى فيكم بالرحيل» خ ٢٠٤، ٣٢١ «راحله» شتر نجيبى كه با آن كوچ مىكنند، جمع آن رواحل است درباره آمدن كفّار به جنگ رسول خدا ٦ فرموده: «و ضربت الى محاربته بطون رواحلها حتى انزلت بساحته عداوتها» خ ١٩٤، ٣٠٧ در آمدن به جنگ آن حضرت بر شكم شتران خويش زدند ناعداوت خويش را در ميدان او پياده كردند. در جواب آنكه از حضرت پرسيد: با وجود لياقت شما چرا از حكومت محرومتان كردند، مطالبى فرموده و شعر امرء القيس را شاهد آورده كه يعنى از گذشتهها بگذر، فعلا اهّم كار دفع معاويه و خاتمه دادن به كار اوست.
«ودع عنك نهبا صيح فى حجرأته و لكن حديثا ما حديث الرواحل و هلّم الخطب فى ابن ابى سفيان» خ ١٦٢، ٢٣١ يعنى بگذر حكايت غارتى را كه در جوانب آن فرياد بر آمده و ليكن حكايت شتران را جلو آور. داستان شعر در شرح عبده آمده است در بعضى عبارات به جاى «لكن» آمده است «هات».
رحل
(بر وزن عقل) ظرف. مثل خورجين و انبان و نيز پالان شتر كه از «جهاز» كوچك باشد. آنگاه كه شنيد: مردم بصره باز قصد شورش دارند چنين مرقوم فرمود: اگر مرا وادار كنيد كه بار ديگر به بصره برگردم، چنان مجازاتتان ميكنم كه جريان جمل در مقابل آن مانند ليسيدن (انگشت) باشد: «فها اناذا قد قربت جيادى و رحلت ركابى و لئن الجأتمونى الى المسير اليكم لا وقعنّ بكم وقعة لا يكون يوم الجمل اليها الّا كلعقة لاعق» نامه ٢٩، ٣٨٩، يعنى من الآن اسبم را به خود نزديك كرده و بر شترم رحل بستهام و اگر ناچارم كنيد كه... جمع آن رحال است درباره علم خويش فرموده: «فو الذى نفسى بيده لا تسئلونى عن شىء فيما بينكم و بين الساعة و لا عن فئة تهدى مأة و تضلّ مأة الّا انبأتكم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ ركابها و محطّ رحالها و من يقتل فيها من اهلها...» خ ٩٣، ١٣٧ مناخ (به ضم اوّل): محل خوابيدن شتر. «محطّ الرحّال» يعنى محل گذاشته