مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٩١ - حقن
كه در آن تزويج و تصرف در حقوق برايش جايز است و تشبيه شده به حقاق از شتران كه در آن موقع به حدّ سوارى مىرسند.
ابن ابى الحديد تفسير سيّد را پسنديده و احتمال ميدهد كه مراد از «حقاق» در اينجا خصومت باشد يعنى وقتى كه به حد خصومت و جدال (بلوغ) رسيد...
در نهايه (ح ق ق) حديث را نقل و حقاق را خصومت گفته است.
حقّ
(به ضمّ اول) نوك استخوان مفصل:
«الحقّ: رأس العظم عند المفصل»
جمع آن حقاق (بكسر اوّل) است و دو بار در «نهج» ديده مىشود در رابطه با خداوند فرموده: «فاشهد انّ من شبّهك بتباين أعضاء خلقك و تلاحم حقاق مفاصلهم المحتجبة لتدبير حكمتك لم يعقد غيب ضميره على معرفتك» خ ٩١، ١٢٦، اعضاء انسانها با هم متباينند، نوك مفصلهاى اعضاء به هم متصل شده و متلائم (متلاحم) گشته و به وسيله گوشت و پوست پوشيده (محتجب) شده تا حكمت خدا جاى خود را بگيرد و همه آن اعضاء حكايت از تركيب و نياز و احتياج دارند، حاشا كه خدا داراى چنان صفاتى باشد.
يعنى: شهادت مىدهم هر كس تو را تشبيه كند به اعضاء متباين خلق و التيام نوك مفاصل آنها كه آن نوكها براى تدبير حكمت با گوشت و پوست پوشانده شدهاند، باطن قلب چنين كسى بر معرفت تو اى خدا، گره نخورده است، تشبيه خيلى عجيب است و عبارات من از شرح آن عاجز است.
و در خ ١٦٥، ٢٣٦ در وصف پرندگان فرموده: «و ركبّها فى حقاق مفاصل محتجبة» يعنى تركيب كرده اعضاء آنها را در نوكهاى مفصلهاى پوشيده از گوشت و پوست، كه «حقاق» جمع «حقّ» به معنى نوك استخوان مفصل است.
حقن
(بر وزن عقل) هحبس كردن
«حقن بوله: فهو حاقن» و نيز آمده: «حقنه حقنا: حبسه»
اين ماده در قرآن مجيد به كار نرفته و در «نهج» دو مورد از آن يافته است، به آن جناب خبر رسيد كه بعضى از يارانش اهل شام را فحش مىدهند، فرمود: من خوش ندارم كه شما اهل دشنام و فحش باشيد و ليكن بگوئيد «... اللهم احقن دمائنا و دمائهم و اصلح ذات بيننا و بينهم و اهدهم من ضلالتهم» خ ٢٠٦، ٣٢٣