مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٠٣ - دول
بقاء «... و عجبت لعامر دار الفناء و تارك دار البقاء» حكمت ١٢٦
ديار و دور جمع دوار است، خطاب به اهل قبرستان كوفه فرمود: «يا اهل الديار الموحشة... انتم لنا فرط سابق و نحن لكم تبع لاحق» حكمت ١٣٠ و نيز به آنها فرمود: «امّا الدور فقد سكنت و اما الازواج فقد نكحت و اما الاموال فقد قسمّت هذا خبر ما عندنا...» «مدار» اسم مكان است كه در خ ١١٩، ١٧٦ گذشت. «دارىّ»:
ابن ميثم فرموده: دارىّ منسوب است به «دارين» كه جزيرهاى است در سواحل قطيف از بلاد بحرين
آن حضرت در تعريف طاووس فرموده: «كانه قلع دارىّ غنجه نوتّية» خ ١٦٥، ٢٣٦.
گويا دم او بادبان كشى دارين است كه كشتيبان آنرا بلند كرده است. «دارات» جمع داره است به معنى حلقه و هاله قمر، معناى اوّلى در آن ملحوظ است در وصف طاووس فرموده: «تخال قصبه مدارى من فضّة و ما انبت عليها من عجيب داراته و شموسه خالص العقيان» خ ١٦٥، ٢٣٧ يعنى گمان مىكنى كه نىهاى دم او شانههائى از نقره است (و گوئى) آنچه در آن نىها روئيده از حلقههاى عجيب و زرد رنگ، طلاى خالص است، منظور از «شموس» رنگ زرد آن حلقههاست.
دوس
ماليدن در زير پا. كوبيدن خرمن. ذليل كردن، از اين ماده دو مورد در «نهج» آمده است درباره دوران جاهليّت فرموده: «اطاعوا الشيطان... فى فتن داستهم باخفافها و وطئتهم باظلافها» خ ٢، ٤٧، اطاعت از شيطان نمودند در فتنههائيكه كوبيد آنها را با چكمههايش و زير پايشان گذاشت با ناخنهايش. و درباره فتنههاى بعد از خود فرموده: «رأية ضلال قد قامت... تعرككم عرك الاديم و تدوسكم دوس الحصيد» خ ١٠٨، ١٥٥، رأيت ضلالتى كه به پا خاسته شود مىسايد شما مانند ساييدن چرم و مىكوبد شما را مانند كوبيدن خرمن.
دول
گرديدن. انقلاب از حالى به حالى. دال الايام دولة: دارت.
«دال الزمان دولة: انقلب من حال الى حال»
«مداوله» گردانيدن از اين ماده سيزده مورد در «نهج» آمده است.