مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٩٣ - دمع
درباره علم خويش فرموده: «اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشية فى الطوّى البعيدة» خ ٥، ٥٢. اندماج به معنى پيچيده شدن است:
«ادمجه فى الثوب: لفّه فيه»
و شايد به معنى دخول باشد يعنى داخل و محكم شدهام در علم نهفتهايكه اگر آنرا بگويم به لرزه مىافتيد مانند لرزيدن ريسمان در چاههاى عميق
دمر
هلاك شدن. از اين لفظ يك مورد بيشتر در «نهج» نيست در وصف خداوند فرموده: «قاهر من عازّه و مدمر من شاقّه و مذلّ من ناواه و غالب من عاداه» خ ٩٠، ١٢٣، قاهر و غالب است به كسيكه با او ادعاى شركت در عزّت كند، هلاكت كننده كسى است كه با او منازعه كند، ذليل كننده كسى است كه با او مخالفت نمايد و غالب است بر آنكه با او دشمنى ورزد
دمس
ديماس- به كسر اول- مكان عميق و ظلمانى كه نور در آن نفوذ نمىكند، زندان حجّاج بن يوسف را بدان جهت «ديماس» مىگفتند. از اين لفظ تنها يك مورد در «نهج» ديده مىشود كه به معاويه مىنويسد: «و قد اتانى كتاب منك ذو... اساطير لم يحكها منك علم و لا حلم اصبحت منها كالخائض فى الدهاس و الخابط فى الديماس» نامه ٦٥، ٤٥٦، از تو نامهاى به من رسيد كه پر از افسانهها بود. نبافته آنها را نه علمى از تو و نه عقلى، از آن افسانهها مانند كسى گشتى كه در زمين نرمى (مشكل السير) قدم بگذارد و يا در مكان تاريكى وا ماند. «خبط فى سيره» يعنى هدايت نيافت در راه رفتن خود.
دمع
اشك چشم و جارى شدن آن. مصدر و اسم هر دو آمده است از اين لفظ هفت مورد در «نهج» ديده مىشود. در يك كلام عجيب درباره طاووس فرموده: «و لو كان كزعم من يزعم انّه يلقح بدمعة تسفحها مدامعه فتقف فى ضفّتى جفونه و انّ انثاه تطعم ذلك ثم تبيض لامن لقاح فحل سوى الدمع المنبجس لما كان باعجب من مطاعمة الغراب» خ ١٦٥، ٢٣٧ ناگفته نماند: بعضيها گمان كردهاند كه باردار شدن طاووس به اين نحو است كه مقدارى اشك در دو جانب چشمهاى طاووس نر مىجوشد و طاووس ماده آنرا مىخورد و باردار مىشود و تخم مىگذارد و درباره كلاغ نيز گمان كردهاند كه