مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٢١ - سدد
در وصف طاووس فرموده: «و كانه متلفع بمعجر اسحم» خ ١٦٥، ٢٣٨ گوئى كه به خود پيچيده است معجر سياه را تلفّع آنستكه: زن سر و زير چانهاش را با لباس بگيرد.
سخر
تسخير: رام كردن مطيع كردن. پنج مورد از آن در «نهج» آمده است درباره سليمان ٧ فرموده «فلو انّ احدا يجد الى البقاء سلّما... لكان ذلك سليمان من داود ٧ الذى سخّر له ملك الجنّ و الانس» خ ١٨٢، ٢٦٢
سخط
(بر وزن شرف و قفل) غضب شديد كه موجب عقوبت است «اسخاط»: به غضب آوردن، بيست يك مورد از آن در «نهج» آمده است به محمد بن ابى بكر مىنويسد: «و لا تسخط الله برضى احد من خلقه فان فى الله خلفا من غيره و ليس من الله خلف فى غيره» ناحيه ٢٧، ٣٨٤، با راضى كردن كسى خدا را به غضب نياور زيرا كه در خدا از ديگرى جانشينى هست (اگر خدا راضى باشد جاى ديگران را پر ميكند) ولى در ديگرى از خدا جانشينى نيست (ديگران جاى خدا را پر نتوانند كرد).
و در حكمت ٢٢٨ فرموده: «من اصبح على الدنيا حزينا فقد اصبح لقضاء الله ساخطا».
سخف
سخافت: كم عقلى.
«سخف الرجل سخافة كان رقيق العقل»
از اين ماده يك مورد بيشتر در كلام حضرت نيامده است در صفين در ضمن كلامى بياران خود فرمود: «و انّ من اسخف حالات الولاة عند صالح الناس ان يظن بهم حبّ الفخر» خ ٢١٦، ٢٣٤، از بدترين حالات واليان در نزد نيكوكاران آنستكه گمان شود كه دوستدار فخر هستند.
سخا
جود. بذل. «سخّى» بذل كننده، شش مورد از آن «نهج» يافته است در حكمت ٥٣ فرموده: «السخاء ما كان ابتداء فامّا ما كان عن مسئلة فحياء و تذمّم» سخاوت و بذل آنستكه ابتدائى و بدون سئوال باشد و چون از روى سئوال شد آن رودرواسى و فرار از ملامت است.
سدد
سدّ: بستن و اصلاح كردن:
«سدّ الثلمة: اصلحها و وثّقها»
سدّ- به فتح و ضمّ اول (به معنى سدّ معروف و حايل ميان دو چيز است
در مفردات و اقرب گويد: اگر سدّ طبيعى و فعل خدا باشد به ضمّ اوّل است و اگر كار انسان باشد به فتح