مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٢٨ - خدم
ذليل كند، بهرههايتان را ساقط گرداند.
اخدود
جدول. كانال. گودال مستطيل و عميق. جمع آن اخاديد آيد، در وصف طيور فرموده: «و ماذرء من مختلف صور الاطيار التى اسكنها اخاديد الارض» خ ١٦٥، ٢٣٦ و آنچه آفريده از شكلهاى گوناگون پرندگانى كه در شكافهاى زمين اسكانشان داده است ايضا در خ ٩١ «فى سهوب بيدها و اخاديدها».
خدع
حيله كردن. فريب دادن.
«خدعه خدعا: ختله و ارادبه المكروه من حيث لا يعلم»
خديعه نيز به معنى حيله است از اين ماده هيجده مورد در «نهج» يافته است، آنحضرت به معاويه مىنويسد: «و ارديت جيلا من الناس كثيرا خدعتهم بغيّك و القيتهم فى موج بحرك...» نامه ٣٢، ٤٠٦، جمع كثيرى از مردم را تباه كردى و با گمراهيت آنها را فريفتى و در موج دريايت افكندى كه تاريكيها احاطهشان كرده است.
انخداع
فريفته شدن. مخادعه شايد به معنى مبالغه باشد نه بين الاثنين چنانكه به حارث اعور نوشته: «و خادع نفسك فى العبادة» نامه ٦٩، ٤٦٠ نفس خويش را در عبادت فريب بده. «خدعه» حيله در نامهاى به معاويه نوشته: «و امّا تلك التى تريد فانّها خدعة الصّبى عن اللّبن فى اوّل الفصال و السلام لاهله» نامه ٦٤، ٤٥٥، اما آنچه از امارت شام و تسليم قاتلان عثمان مىطلبى آن مانند فريفتن بچّه است از شير در اوّل باز كردن از شير، سلام به اهل سلام باشد، ظاهرا منظور آنستكه حيله آسانى است همه مىدانند.
خادع
فريبنده. خدوع: بسيار فريبنده، خدايع: حيلهها: «فاحذوا الدنيا فانّها غدّارة، غرّارة خدوع، معطيته منوع» خ ٢٣٠، ٣٥٢
خدم
خدمت: عمل كردن به ديگرى:
«خدمه خدمة: مهنه و عمل له»
از اين كلمه شش مورد در «نهج» آمده است، در رابطه با خلقت آدم ٧ فرموده: «و جوارح يختدمها» خ ١، ٤٢، آدم داراى اعضائى شد كه آنها را به خدمت مىگرفت «اقتدام» خدمت كردن انسان است به خودش.
درباره بهشت فرموده: «خلقت دارا و جعلت فيها مأدبة مشربا و معطما و ازواجا و