مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٤١ - سكر
تلقين كنيد و با آن گناهان خويش را بشوئيد، و با آن مرضهاى قلوب را مداوا كنيد، و با آن به پيشواز مرگ برويد. سقيم: مريض. در مقام دعا فرموده: «الحمد للّه الذى لم يصبح بى ميتّا و لا سقيما» خ ٢١٥، ٣٣٢
سقى
سقى و سقيا: آب دادن. «سقاء» بر وزن شراء: مشك. چهارده مورد از اين ماده در كلام حضرت به كار رفته است، درباره اسلام فرموده: «ان هذا الاسلام دين اللّه الذى اصطفاه لنفسه... و سقى من عطش من حياضه» خ ١٩٨، ٣١٤، اسلام دينى است كه خداوند آنرا براى خود اختيار كرده و تشنهها را از حوضهاى آن آب داده است.
در دعاى استسقاء فرموده: «اللهم... و اسقنا سقيا نافعة» خ ١٤٣، ٢٠٠، خدايا آب ده ما را (باران) آب دادن نافعى. سقاء به كسر اول به معنى مشك شير و مشك آب است و درباره خلقت آسمانها و زمين فرموده: «ثمّ انشأ سبحانه ريحا... فامرها بتصفيق الماء الزخّار و اثارة موج البحار فمخضته مخض السقآء» خ ١، ٤١، بعد خداوند سبحان بادى آفريد و آنرا امر كرد به تحريك آب موّاج و بر انگيختن موج درياها باد آب را مانند مشك شير تكان داد چنانكه شير را براى گرفتن كره آن در مشك تكان مىدهند.
سكت
سكوت: ترك سخن. و چون توأم با نوعى آرامش مىشود بطور استعاره به سكوت و فرو نشستن گفته مىشود، نه مورد از اين ماده در «نهج» ديده مىشود. در حكمت ١٠٥ فرموده: «انّ اللّه... سكت لكم عن اشياء و لم يدعها نسيانا فلا تتكّلفوها» خداوند براى مصلحت شما از چيزهائى ساكت شده نه از روى نسيان، خود را درباره دانستن آنها به زحمت نياندازيد.
سكر
(بر وزن قفل) مستى و بر وزن فرس: شراب و چيز مست كننده و چون غفلت و بىخبرى نوعى از مستى است لذا به غفلت سكرت گفتهاند.
«سكرة الموت» يعنى مستى مرگ و شدت آن كه بر عقل و هوش غالب آيد
نه مورد از اين ماده در كلام حضرت آمده است.
درباره آدم بدكار فرموده است: «و من زاغ سائت عنده الحسنة و حسنت