مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٣٨ - جوب
ديگرى خود را عالم ناميده با آنكه عالم نيست بلكه مجهولاتى از نادانان و ضلالتهائى از گمراهان اقتباس كرده است.
جهم
(بر وزن عقل) ترشروئى. جهام (به فتح اول) ابريكه باران ندارد، از اين ماده فقط دو مورد در «نهج» يافته است در رابطه با دعاى استسقاء فرموده: «اللهم... و انزل علينا سماء مخضلة... غير خلّب برقها و لا جهام عارضها» خ ١١٥، ١٧٢، خدايا بر ما باران پر آبى بفرست بىآنكه برقش طمع آورنده و بىباران باشد و بىآنكه ابرش خالى از آب باشد «خلّب» برق و ابرى است كه انسان فكر مىكند، باران دارد ولى بارانى در آن نيست. در رابطه با زمان قبل از بعثت فرموده: «قد درست منار الهدى و ظهرت اعلام الرّدى فهى متجّهمة لاهلها عابسة فى وجه طالبها خ ٨٩، ١٢٢. محلهاى نور هدايت در آن مندرس گشته و علامتهاى هلاكت آشكار شده بود، دنيا بر اهلش عبوس و بر طالبانش ترشرو بود.
جهّنم
خانه عذاب.
در اقرب الموارد مىگويد: ابو البقاء گفته گويند: آن اسم عجمى و گويند فارسى و بقولى عبرى است و اصل آن كهنّام است
در قاموس گويد: «ركيّة جهنّام و جهنّم» يعنى چاه عميق و جهنم به علت عميق بودن جهنم ناميده شده است.
به هر حال اين لفظ فقط سه بار در «نهج» آمده است درباره پيشواى ظالم خطاب به عثمان فرموده: «و انى سمعت رسول الله ص يقول يؤتى يوم القيامة بالامام الجائر و ليس معه نصير و لا عاذر فيلقى فى نار جهنّم» خ ١٦٤، ٢٣٥ روز قيامت پيشواى ظالم را مىآورند در حاليكه نه يارى دارد و نه عذر آورى و او در آتش جهنّم انداخته مىشود. ايضا در خطبه ١٩٣ و نامه ١٧، اين كلمه آمده است.
جوب
بريدن.
«جاب الثوب جوبا: قطعه»
جواب كلام را از آنجهت جواب گويند كه سخن گوينده با آن قطع و تمام مىشود (اقرب الموارد) يعنى جواب دهنده سخن او را قطع مىكند. اين ماده به صورت مصدر و فعل بطور مفصل در «نهج» آمده است چنانكه فرموده: «اذا ازدحم الجواب خفى الصواب» حكمت ٢٤٣.