مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٢٠ - حىّ
در باره زهد خودش فرموده: «و الله لقد رقعّت مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها» خ ١٦٠، ٢٢٩ به خدا قسم آنقدر اين لباس پشم خود را گفتم وصله كنند تا از وصله كننده خجل شدم. و نيز فرموده: «لا تستح من اعطاء القليل فان الحرمان اقلّ منه» حكمت ٦٧ از احسان كم خجل مباش، نااميد كردن از آن كمتر است.
تحيّة
از خدا اكرام و احسان است نسبت به بنده و ميان بندگان هر دعا و ثنا و تعارفى است كه شخص در روبرو شدن با شخص ديگرى بر زبان مىآورد و آن در اصل مصدر «حيّاك الله» است، مثلا سلام كردن از مصاديق تحيت است ﴿لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ﴾ نور: ٦١، امام صلوات الله عليه فرمايد: «اذا حيّت بتحيّة فحىّ باحسن منها» حكمت ٦٢، چون با تحيتى تحبّت شدى با بهتر از آن تحيت كن، اگر كسى به تو گفت: السلام عليك. بگو السلام عليك و رحمة الله به بعضى از فرمانداران نوشته: «و آس بينهم فى اللّحظة و النظرة و الاشارة و التحّية» نامه ٤٦، ٤٢١.
حيوان
(بر وزن ضربان و جريان): هر ذى روح زنده را گويند خواه ناطق باشد يا غير ناطق و آن سه بار در «نهج» آمده است، گاهى منظور از آن حيوان غير انسان است نظير: «قد تسمىّ عالما و ليس به... فالصورة صورة انسان و القلب قلب حيوان» خ ٨٧، ١١٩ و گاهى شامل انسان نيز هست چنانكه درباره عجز از خلقت فرموده: «و لو اجتمع جميع حيوانها... على احداث بعوضة ما قدرت على احداثها» خ ١٨٦، ٢٧٥ و نيز فرموده: «ابتدعهم خلقا عجيبا من حيوان و موات و ساكن و ذى حركات» خ ١٦٥، ٢٣٥ كه درباره انسان و غير انسان و زنده و مرده است.
و اينكه قرآن مجيد فرموده: و﴿َ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا﴾ عنكبوت: ٦٤ مراد زندگى حقيقى و يا زندگى است كه مرگ ندارد.
حىّ
محل مردم و موطن آنها (و اسم قبيله) و آن دو بار در «نهج» آمده است آنحضرت به عامل زكات مىنويسد: «فاذا قدمت على الحىّ فأنزل بمائهم من غيران