مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٩٥ - زعر
زرى
(بر وزن عقل) عيب گرفتن و عقاب كردن
«زرى عمله عليه زريا» عابه عليه و عاقبه»
ازراء: نيز به معنى عيب گرفتن و تحقير است از اين ماده چهار مورد در كلام حضرت ديده مىشود، چنانكه فرمود: «ازرى بنفسه من استشعر الطمع و رضى بالذلّ من كشف عن ضرّه» حكمت ٢ هر كس با طمع خلق گرفت خود را تحقير و خوار كرد و هر كس گرفتارى خويش را آشكار كرد ذليل گرديد (و الله چنين است) و به خدا عرض مىكند: «لو عاينوا كنه ما خفى عليهم منك لحقّروا اعمالهم و لزروا على انفسهم» خ ١٠٩، ١٥٩ اگر مىديدند آنچه را كه از تو بر آنها مخفى مانده هر آينه اعمال خويش را حقر شمرده و بر نفس خويش عيب مىگرفتند. و نيز فرموده: «و اعلموا عباد الله انّ المؤمن لا يمسى و لا يصبح الّا و نفسه ظنون عنده فلا يزال زاريا عليها» خ ١٧٦، ٢٥١، بدانيد بندگان خدا، مؤمن شام و سحر نمىكند مگر آنكه خودش در نظرش داراى نقصى در عبادت (يا متّهم) است پيوسته بر نفس خويش عتاب مىكند و عيب مىگيرد.
زعج
(بر وزن عقل) طرد كردن. مضطرب كردن. قلع كردن همچنين است ازعاج. و آن چهار بار در «نهج» آمده است در نامه ٦٢، ٤٥١ راجع به غضب خلافت خويش به اهل مصر مىنويسد: «فو الله ما كان يلقى فى روعى و لا يخطر ببالى انّ العرب تزعج هذا الامر من بعده ٦، عن اهل بيته» به خدا قسم نه به قلب من القا مىشد و نه به خاطرم مىرسيد كه عرب امر خلافت را بعد از رسول خدا ص از اهل بيت او قلع كند. و در مقام موعظه فرمايد: «فقد رأيت من كان قبلك... كيف نزل به الموت فازعجه عن وطنه» خ ١٣٢، ١٩٠، ديدى كسى را كه قبل از تو بود چطور مرگ بر او نازل شد و از وطنش طردش كرد
زعر
(بر وزن قفل) جمع ازعر و آن محلى است كه علفش كم باشد و فقط يكبار در «نهج» آمده است در ماده خلقت فرموده: «اخرج من هوامد الارض النبات و من زعر الجبال الاعشاب» خ ٩١، ١٣٣ از زمينهاى خشك و بىعلف علف رويانيد و از كوههاى بىروئيدنى نباتات را پديدار كرد