مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٨٣ - حطّ
«احتضار و تحضّر» نيز به معنى حضور است، محاضرة از باب مفاعله به معنى غلبه و كثرت و نحو آنست «حضرة» مصدر است به معنى خلاف غائب بودن «محضرة» اسم مكان است يعنى محلّ حضور «مجالسة اهل الهوى منسأة للايمان و محضرة للشيطان» خ ٨٦، ١١٧ جمع آن محاضر است.
حضّ
ترغيب و تشويق كردن محاضّه ترغيب كردن يكديگر است از اين لفظ فقط يك مورد در «نهج» داريم: «و اللزوم للالفة و التحاضّ عليها» خ ١٩٢، ٢٩٦ ملازم شدن با الفت و تشويق به آن.
حضن
به كسر اول: ما بين بغل و محل بند شلوار از بدن. به معنى جانب شىء نيز آيد از اين لفظ چهار مورد در كلام آنحضرت آمده است در رابطه با عثمان بن عفان و شكم پرستى او فرمايد: «الى ان قام ثالث القوم نافجا حضنيه بين نثيله و معتلفه» خ ٣، ٤٩، تا اينكه نفر سوم قوم به خلافت بر خاست در حاليكه بالا آورنده و پر كننده تهى گاه خود بود ميان سرگين انداختن و علفگاه خود، محمد عبده گويد: يعنى جز خوردن و غائط كردن همّى نداشت حضان: مصدر است به معنى نگاه داشتن در حضن درباره تخم مار فرموده: يكون كسرها وزرا و يخرج حضانها شّرا» كه در «بيض» گذشت و درباره دنيا فرموده: دنيا اهل خويش را قطع كرد و آنها را از آغوش خويش خارج نمود و شد مانند روزيكه گذشت و ماهى كه به سر آمد: «و انصرمت الدنيا باهلها و اخرجتهم من حضنها فكانت كيوم مضى او شهر انقضى» خ ١٩٠، ٢٨١.
حطب
هيزم و آن سه بار در كلام حضرت آمده است در رابطه با علم خدا فرموده: «فيعلم الله سبحانه... من يكون فى النار حطبا او فى الجنان للنبيّين مرافقا» خ ١٢٨، ١٨٦ و نيز در رابطه با فضيلت خويش به معاويه مىنويسد: «و منّا خير نساء العالمين و منكم حمالة الحطب» نامه ٢٨، ٣٨٧ كه در «اسد» گذشت.
حطّ
فرو آمدن و فرو آوردن (ريختن) هشت بار اين لفظ در «نهج» آمده است، به يكى از يارانش فرمود: «جعل الله ما كان من شكواك حطّا لسيّئاتك فانّ المرض لا اجر فيه و لكنّه يحّط السيئات» حكمت ٤٢ كه در «حت» گذشت