مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٠٣ - جدب
على ارضها و صبّت على رزقها تنقل الحبّة الى جحرها...» خ ١٨٥، ٢٧٠ منظور از «جحر» لانه مورچه است.
در توبيخ يارانش فرموده: «كلّما اطلّ عليكم منسر من مناسر اهل الشام اغلق كلّ رجل منكم بابه و انجحر انجمار الضبّة فى جحرها و الضبع فى وجارها» خ ٦٩، ٩٩، هر وقت پيشقراولى از پيشقراولان اهل شام بر شما روى اورد و هر يك از شما در خانهاش را بسته و به لانه خويش مىخزد مانند خزيدن سوسمار به لانهاش و كفتار به كنامش
جحف
اجحاف با «باء» متعدى مىشود و به معنى بردن و مستأصل كردن و تكليف ما لا يطاق كردن آيد:
«اجحف به: ذهب به»
و نيز آمده: «اجحف الدهر بالناس: استأصلهم» از اين ماده فقط پنج مورد در «نهج» داريم، آنحضرت به مالك اشتر مىنويسد: محبوبترين كارها در نزد تو آن باشد كه حدّ وسط و حق است و عدالت عمومى و جالب رضايت رعيّيت باشد «فان سخط العاّمة يجحف برضا الخاصّة و انّ سخط الخاصّة يغتفر مع رضى العامّة» نامه ٥٣، ٤٢٩ يعنى نارضايتى عمومى خوشنودى خواصّ را مىبرد و با رضايت عامّه نارضايتى خواصّ مانعى ندارد. و در رابطه با حق والى و رعيّت فرموده: «و اذا غلبت الرعيّة و اليها او اجحف الوالى برعيّته اختلفت هنالك الكلمة...» خ ٢١٦، ٣٣٣ در اينجا اجحاف به معنى ظلم است كه با معناى اصلى منافاتى ندارد. و نيز در نامه ٢٥، ٣٨١: «غير معنف و لا مجحف».
جحفل
لشكر بزرگ. آن فقط يكبار در «نهج» يافته است، آنجا كه به معاويه مىنويسد: «و انا مرقل نحوك فى جحفل من المهاجرين و الانصار و التابعين لهم باحسان» نامه ٢٨، ٣٨٩ من به سرعت به طرف تو خواهم آمد در لشكر بزرگى از مهاجران و انصار و كسانيكه با نيكى از آنها پيروى كردهاند.
جحيم
آتش بزرگ:
«الجحيم: كلّ نار عظيمة فى مهواة»
اين لفظ دو بار در كلام آنحضرت به كار رفته است: «و تبرّز لجحيم للغاوين» خ ١٥٦، ٢١٩ و نيز در خ ٨٣، ١١٣ و تصلية الجحيم.
جدب
(بر وزن عقل) محل بىباران و خشك. به معنى عيب نيز آيد در رابطه