مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٤٦ - سلك
٤٦٥، مشروح آن در «ر ب ب» يا «سبط» گذشت.
سلع
سلعه به كسر اول متاع و آنچه با آن تجارت مىشود. جمع آن سلع (بر وزن عنب) است و آن سه بار در «نهج» آمده است، در رابطه با جهّال فرموده: «الى اللّه اشكو من معشر يعيشون جهّالا... ليس فيهم سلعة ابور من الكتاب اذا تلى حقّ تلاوته و لا سلعة انفق بيعا... اذا حرّف عن مواضعه» خ ١٧، ٦٠، به خدا شكايت مىكنم از گروهى كه جاهل زندگى مىكنند، پيش آنها كسادتر از قرآن چيزى نيست چون به حق خوانده شود و معانيش درست درك شود و رواجتر از آن چيزى نيست آنوقت كه معانيش تحريف شود، همين مطلب و لفظ در خ ١٦٧، ٢٠٤ تكرار شده است.
سلف
(بر وزن شرف) گذشته و گذشتن، مصدر و اسم هر دو آمده است.
اسلاف: گذراندن. بيست و يك مورد از اين ماده در «نهج» آمده است. به زياد بن ابيه آن وقت كه در خدمت آن حضرت بود مىنويسد: «فدع الاسراف مقتصدا... و انّما المرء مجّزى بما اسلف و قادم على ما قدّم و السلام» نامه ٢١، ٣٧٧، از اسراف به پرهيز، اهل اقتصاد و ميانهرو باش... انسان با عملى كه كرده و گذرانده مجازات مىشود و مىآيد بر آنچه كرده است. سلف و اسلاف انسان پدران و اقوام گذشته اوست به معاويه مىنويسد: «و لبئس الخلف خلف يتبع سلفا هوى فى نار جهنّم» نامه ١٧، ٣٧٥، بد جانشينى است جانشينى كه پيرو پدر گذشتهاى است كه در آتش افتاده است «سالف و سالفه» گذشته چنانكه در خ ١٦٥ و ١٨٢ آمده است.
سلك
به فتح اوّل داخل شدن و داخل كردن. اسلاك فقط داخل كردن است «مسلك» اسم مكان است محل داخل شدن «سالك» داخل شونده بيست و دو مورد از اين كلمه در كلام حضرت آمده است «ايها الناس من سلك الطرين الواضح دخل الماء و من خالف وقع فى التيه» خ ٢٠١، ٣١٩ داخل شدن در راه و رفتن در آنرا نيز سلك گويند درباره رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده: «و لقد قرن اللّه به من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم» خ ١٩٢، ٣٠٠ از روزيكه آن حضرت از شير بريده شد، خداوند يكى از بزرگترين ملائكه خويش را قرين او