مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٩٥ - حلبة
حلبة
يكدفعه دوشيدن، جمع آن حلبات است ولى اين كلمه به اين معنى در «نهج» نيامده است و نيز «حلبه» به معنى جمعى از اسبان است كه براى مسابقه جمع مىشوند، گاهى به محلّ جمع شدن آنها نيز حلبه گويند جمع آن حلبات و حلائب آيد. اين لفظ در اين معنى پنج بار در «نهج» آمده است، از امام صلوات الله عليه پرسيدند: شاعرترين شعراء كدام است فرمود: «انّ القوم لم يجروا فى حلبة تعرف الغاية عند قصبتها فان كان و لابدّ فالملك الضّلّيل» (يريد امرء القيس) حكمت ٤٥٥، منظور از «حلبه» به احتمال قوى «ميدان» و از «قصبه» هدف است يعنى شعراء در يك ميدان نتاختهاند تا هدف در آخر آن مشخّص شود و اگر لابدّ بايد قضاوت كرد، امرء القيس آن پادشاه كاملا گمراه و فاسق از همه شاعرتر مىباشد، به عبارت ديگر مقصدشان در شعر گفتن يكى نبوده بعضى غزل، بعضى شعر عاشقانه، بعضى غير آن گفتهاند
محمد عبده «حلبه» را گروه اسبان گفته،
آنهم درست است.
در رابطه با مردگان فرموده: «الذين كانت لهم مقاوم العزّ و حلبات الفخر ملوكا و سوقا سلكوا فى بطون البرزخ سبيلا» خ ٢٢١، ٣٣٨ آنهائيكه مقامهاى عزت و گروه گروه اسبان مسابقه داشتند پادشاهان و رعيتها بودند كه داخل راههاى قبر و برزخ شدند. «سوق» به ضم اوّل و فتح دوّم جمع سوقه به معنى رعيت است. در رابطه با دشمنان فرموده: «انّهم لن يزولوا عن مواقفهم... حتى يرموا بالمناسر تتبعها المناسر و يرجموا بالكتائب تقفوها الحلائب و حتى يجرّ ببلادهم الخميس يتلوه الخميس» خ ١٢٤، ١٨١. مناسر جمع منسر (بر وزن مجلس) مقدمة الجيش. كتائب جمع كتيبه سربازان از صد نفر تا هزار نفر. حلائب گروههاى اسبان كه براى جنگ آماده شدهاند. خميس لشكر عظيم، به قولى از چهار هزار تا دوازده هزار.
يعنى آنها از محلهاى خود كنار نمىشوند تا تيرباران شوند با پيشقراولانى بعد از پيشقراولان، و شمشير باران شوند با كتيبههائى و در پى آنها گروههاى اسبان جنگى و تا كشيده شود به ديارشان لشكرى بعد از لشكرى. بابى انت و امّى يا مولا، حيف كه قدرت مجسم كردن بلاغت تو را ندارم و نيز در خ ١٠٦، ١٥٣ آمده: