مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٤ - ادامه مطلب از خطب١٧٢٨ ديگر
لا تبليه الليالى و الايّام، و لا يغيّره الضياء و الظّلام، و لا يوصف بشىء من الاجزاء...
ليس فى الاشياء بوالج و لا عنها بخارج، يخبر لا بلسان و لهوات و يسمع لا بخروق و ادوات، يقول و لا يلفظ، و يحفظ و لا يتحفّظ و يريد و لا يضمر، يحّب و يرضى من غير رقّة و يبغض و يغضب من غير مشقّة، يقول لمن اراد كونه «كن فيكون» لا بصوت يقرع و لا بنداء يسمع و انّما كلامه سبحانه فعل منه انشأه و مثّله لم يكن من قبل ذلك كائنا و لو كان قديما لكان إلها ثانيا...» خطبه ۱۸۶ ص ۲۷۲.
اين كلام نيز مانند سخن اوّل: هستى مطلق، بى نهايت بودن، يگانگى و تجّرد از مادّه و كمال قدرت و علم خدا را مىرساند ولى بايد ديد آيا شنوندگان آنروز به اين حقائق آشنا شدهاند يا نه؟ اينك مقدارى از آنرا بررسى مىكنيم.
۱: توصيف خداوند با كيفيّت و چنان و چنين بودن لازمهاش محدود بودن و نظير داشتن است و آن منافى توحيد و بىهمتائى است لذا فرموده: «ما وحدّه من كيّفه.» ۲: شىء مجرّد و بىنهايت محال است كه مثل داشته و يا به چيزى شبيه باشد و گرنه از بىنهايت بودن مىافتد لذا فرمود: و لا حقيقته اصاب... اين مطلب در ذيل «واحدا لا بعدد» خواهد آمد.
۳: مشار اليه بودن محدوديت و مكان لازم دارد هر كس خدا را با اشاره قصد كند، خداى واقعى را قصد نكرده بلكه يك شىء محدود و مكانى را قصد كرده است لذا فرموده: «و لا صمده من اشار اليه».
۴: يك چيز اگر با اشاره يا كيفيّتش و يا شباهت به ديگرى شناخته شود او به وسيله خودش شناخته شده و چنين چيزى حتما مصنوع و قائم بغير و معلول خواهد بود، لذا فرموده: «كلّ معروف بنفسه مصنوع و كل قائم فى سواه معلول، اين دو جمله استدلال است به چهار مطلب فوق.
۵: زمان و وقت زائيده از حركت ماده است، آنجا كه ماده و حركت نيست زمان هم نيست على هذا خداوند در «لا زمان» است لذا فرموده: «لا تصحبه الاوقات» سبحان اللّه بزرگى اين سخن به بزرگى عالم بلكه بيشتر است.