مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٢٠ - سحم
رسول خدا فرموده: «حتى انزلت بساحته عدوانها من ابعد الديار و اسحق المزار» خ ١٩٤، ٣٠٧ «اسحق» در اينجا به معنى دورتر است تا اينكه عرب دشمنى خويش را از دورترين ديار و دورترين محل زيارت در ميدان آنحضرت فرود آورد، آنگاه كه شنيد بعضى از اهل مدينه به شام مىگريزند به سهل بن حنيف عامل مدينه نوشت: «بلغنى انّ رجالا من قبلك يتسّللون الى معاوية فلا تأسف... فبعدا لهم و سحقا» شدم مردانى از اطراف تو پنهانى به طرف معاويه مىروند، تأسف نخور... از رحمت خدا دور و كنار باشند. درباره كعبه فرموده است: «فصار مثابة... تهوى اليه ثمار الافئدة من مفاوز قفار سحيقة و مهاوى فجاج عميقة» خ ١٩٢، ٢٩٠ بيت خدا محل رجوع گشت كه شتاب مىكند به سوى آن ارواح قلوب، از بيانهاى دور و از گوديهاى راههاى طويل.
اسحاق
٧ فرزند دوم ابراهيم ٧ و پدر انبياء بنى اسرائيل كه فقط يكبار در «نهج» آمده است به تعبير «بنى اسحاق» در مقام موعظه فرموده: «فاعتبروا بحال ولد اسماعيل و بنى اسحاق و بنى اسرائيل :» خ ١٩٢، ٢٩٧
سحل
تراشيدن و كوبيدن:
«سحل الشىء: قشره و نحته و سحقه»
«مسحل» بر وزن منبر آلت تراشيدن، فقط يك مورد از آن در «نهج» آمده است درباره فتنه بعد از خود فرموده: «تغيض فيها الحكمة و تنطق فيها الظلمة و تدقّ اهل البدو بمسحلها و ترضّهم بكلكلها» خ ١٥١، ٢١١ در آن فتنه حكمت ناپديد مىشود، ظالمان به سخن در آيند، مردم را با مدّقهاش مىكوبد و با سينه خود خرد مىكند.
ساحل
كنار. جمع آن سواحل كه فقط يكبار در «نهج» آمده است درباره بهشت فرموده: «و لو رميت ببصر قلبك... لذهلت بالفكر فى اصطفاق اشجار غيبّت عروقها فى كثبان المسك على سواحل انهارها» خ ١٦٥، ٢٣٩ اگر با چشم قلبت نگاه كنى... بيخود مىشوى در صدا كردن درختانى كه ريشههاى آنها در تلّهاى مشك فرو رفته در سواحل انهار بهشت. اصطفاق صدا كردن برگهاى درختان در اثر نسيم است
سحم
سياه شدن «اسحم» سياه، و آن فقط يكبار در كلام حضرت آمده است