مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٢٩ - خذو
خدما» خ ١٠٩، ١٥٩ «خدم» بر وزن شرف جمع خادم است، خانهاى آفريده و در آن طعام خوردنى و آشاميدنى قرار دادى و در آن همسرانى و خدمتكارانى به وجود آوردى.
خدن
(بر وزن جسر): رفيق، دوست. صاحب از اين لفظ فقط يك مورد در «نهج» يافته است، آنگاه كه بر آنحضرت درباره مساوات فىء ايراد گرفتند فرمود: اگر مال مخصوص خودم بود باز بالسوّيه تقسيم مىكردم، كجا مانده كه مال، مال خداست... هيچ كس مال خويش را در غير حق و نزد غير اهلش نگذاشته مگر آنكه خداوند وى را از شكر و پاداش آن محروم كرده و دوستى آنها براى ديگرى بوده است «فان زلّت به النعل يوما فاحتاج الى معونتهم فشرّ خليل و الأم خدين» خ ١٢٦، ١٨٣ «خدين» نيز به معنى رفيق است يعنى اگر روزى قدمش لرزيد و به يارى آنها محتاج شد، خواهد ديد كه صديق بد و لئيمترين مصاحبند.
خذل
(بر وزن عقل) رها كردن. يارى نكردن
«خذله خذلا و خذلانا: ترك نصرته و اعانته»
از اين لفظ شانزده مورد در «نهج» يافته است، در رابطه با آنهائيكه در صفين به يارى آنحضرت نيامده و معاويه را نيز يارى نكردند فرمود: «خذلوا الحق و لم ينصروا الباطل» حكمت: ١٨ آنها حق را خوار كردند و باطل را يارى ننمودند ناگفته نماند: يك طرف اينكار صحيح است ولى در حكمت ٢٦٢ فرمود: «انّ سعيدا و عبد الله بن عمر لم ينصرا الحق و لم يخذلا الباطل» چنانكه در (حرث) گذشت در اينجا هر دو طرف باطل است و نيز فرموده: «من اومأ الى متفاوت خذلته الحيل» حكمت ٤٠٣ كه در «حول» يا «حيل» گذشت. «تخاذل» بين الاثنين است.
خذو
(بر وزن عقل) سست شدن. نرم گشتن، از اين لفظ فقط يك مورد در «نهج» آمده است آنجا كه در رابطه با خلقت زمين فرموده: «فخضع جماح الماء المتلاطم لثقل حملها... و ذلّ مستخذيا اذ تمعّكت عليه بكواهلها» خ ٩١، ١٣٢، يعنى سركشى آب (مذاب) مركز زمين براى سنگينى حمل پوسته زمين، خاضع و آرام شد، و ذليل گرديد در حال نرم شدن، وقتى كه پوسته زمين با شانههايش (كوهها) بر آن نشست (اشاره است به احاطه پوسته زمين مركز مذاب آن را)