مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٧٦ - روح
مراوحة و تراوح: آنستكه كار را به نوبت انجام دهند، گوئى در اينكار يكديگر را راحت مىكنند: «لقد رأيت اصحاب محمد ٦... و قد باتوا سجدا و قياما يراوحون بين جباههم و خدودهم» خ ٩٧، ١٤٣ اصحاب حضرت را ديدم كه با سجده و قيام صبح كردند گاهى پيشانيهاى خود را به زمين مىگذاشتند و گاهى صورتهايشان را «مراح» مصدر ميمى است يعنى رفتن در بعد از ظهر «فى مراح و لا مغدى» خ ٣٢٠، ٧٥ در رفتن شبانگاه نه بامداد. و با ضمّ اوّل: استراحتگاه شتر و گوسفند چنانكه فرموده: «من مراحها و سائمها» خ ١٨٦، ٢٧٥ يعنى از استراحتگاه آنها و چوپان آنها.
روح
روح يك حقيقت مستقّل و غير مادى است كه در وجود هر يك از انسانها قرار دارد و به وقت خواب و بيدارى از بدن خارج و به بدن داخل مىشود، و در وقت مرگ از بدن بيرون رفته و در جهان مىماند و در قيامت بعد از روئيدن بدنها، باز به بدن بر مىگردد، عينيّت در دنيا و آخرت بسته به بقاء روح است و چاره ديگرى ندارد، وجود روح مستقل در بدن از ضروريّات اسلام است و آن پانزده بار به طور مفرد و جمع در «نهج» آمده است.
استقلال روح در نهج البلاغه
شواهديكه ذيلا نقل مىشود همه حاكى از استقلال روح در بدن است درباره مرگ فرموده: «ثمّ ازداد الموت التياطا به، فقبض بصره كما قبض سمعه و خرجت الروح من جسده فصار حيفة بين اهله قد اوحشوا من جانبه و تباعدوا من قربه» خ ١٠٩، ١٦١، سپس مرگ چسبيدن به او را زياد كرد، پس چشمش گرفته شد مانند گوشش و روح از بدنش خارج شد و در ميان خانوادهاش به صورت جيفهاى در آمد كه از او مىترسند، و از او دور مىشوند، اين جمله صريح است كه روح يك موجود مستقلى است و به وقت مرگ از بدن خارج مىشود.
درباره ملك الموت ٧ فرموده: «ام اهل تراه اذا توّفى احدا بل كيف يتوّفى