مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٥٩ - حذو
به مالك اشتر مىنويسد: «فانّ تعاهدك فى السّر لامورهم حدوة لهم على استعمال الامانة» نامه ٥٣، ٤٣٥ يعنى زير نظر گرفتن كار كارمندان در پنهانى سوق دادن آنهاست بر استعمال امانت و درباره مرگ فرموده: «اعجل حادية» خ ١٣٢ يعنى با عجلهترين سوق دهنده است.
حذذ
حذّ: سرعت قطع:
«حذ الشىء حذّا: اسرع قطعه»
از اين ماده فقط يك مورد در «نهج» آمده است آنجا كه در باره دنيا فرموده: «الا و انّ الدنيا قد ولّت حذّاء فلم يبق منها الّا صبابة كصبابة الاناء» خ ٤٢، ٨٤ بدانيد دنيا به سرعت روگردانده و نمانده از آن مگر ته ماندهاى مانند ته مانده ظرف آب يا طعام «حذاء» صيغه مبالغه است.
يعنى بسرعت رونده «ناقه حذّاء» شتر سريع السير.
حذر
(بر وزن شرف و علم): پرهيز.
راغب آنرا احتراز از شىء مخوف گفته است
«تحذير» وادار كردن به پرهيز و احتراز. از اين ماده بطور وفور در «نهج» آمده است در رابطه با دنيا فرموده «مثل الدنيا كمثل الحبّة ليّن مسّها و السّم النّاقع فى جوفها، يهوى اليها الغرّ الجاهل و يحذرها ذو اللّب العاقل» حكمت ١١٩، مثل دنيا حكايت مار است دست زدنش نرم و زهر كشنده در جوف دارد، نادان فريفته به آن ميل مىكند، و عاقل مغزدار از آن احتراز مىكند. و نيز فرموده: «من حذّرك كمن بشّرك» حكمت ٥٩
حذافر
جملگى. همگى:
«اخذه بحذافيره: اى باسره»
اين لفظ سه بار در «نهج» ديده مىشود: «اما و الله ان كنت لفى ساقتها حتى تولّت بحذافيرها ما عجزت و لا جبنت» خ ٣٣، ٧٧، ظاهرا ضمير «ساقتها» راجع به «بعثت» و ضمير «حذافيرها» راجع به جاهليت است، يعنى از زمان بعثت رسول الله ٦ من در طرف و كنار نبوّت بودم، تا همه جاهليّت عقبنشينى كرد. و من در آن مدت نه زبون شدم و نه ترسى بر من غلبه كرد و نيز در خطبه ١٠٤، ١٤٦ اين كلمه آمده است.
حذو
بريدن چيزى مثل چيز ديگر. اندازهگيرى از روى يك چيز. در لغت آمده:
«حذا حذوا و حذاء: قطعها على مثال- حذا النعل بالنعل: قدّرها بها و قطعها على مثالها»
على هذا از آن، تبعيّت و پيروى نيز مراد است. هشت مورد از اين ماده در