مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٤٥ - بعق
هادم لذات شماست و تيره كننده شهوات و دور كننده اجتماعات شماست.
بعير
مطلق شتر اعمّ از نر و ماده، زيرا ماده آن ناقه و نرش جمل است و آن تنها يكدفعه در «نهج» يافته است: چنانكه درباره ملاحم فرموده است: «ذاك اذا عضّكم البلاء كما يعض القتب غارب البعير» خ ١٨٧، ٢٧٧ آن در وقتى است كه بلا شما را به دندان مىگيرد و زخمى مىكند چنانكه جهاز، كوهان شتر را.
بعض
جزء. اين كلمه به مناسبت كلّ به كار مىرود و گويند: «بعض الشىء و كلّه» چنانكه فرموده: «اتق الله بعض التقى و ان قلّ و اجعل بينك و بين الله سترا و ان رقّ» حكمت ٢٤٢، جمع بعض ابعاض است چنانكه در وصف حق تعالى فرموده: «و لا يوصف بشىء من الاجزاء... و لا بعرض من الاعراض و لا بالغيرّية و الابعاض» خ ١٨٦، ٢٧٤
بعوض
جمع بعوضه است به معنى پشّه يا پشه ريز و آن سه بار در «نهج» آمده است و هر سه در رابطه با مسائل توحيد، در وجه تسميه آن گفته شده نام اين حشره در اثر كوچكى جثّه از «بعض» گرفته شده است، در رابطه با علم حق تعالى فرموده: «عالم السرّ من ضمائر المضمرين و نجوى المتخافتين... و مختباء البعوض بين سوق الاشجار و الحيتها...» خ ٩١، ١٣٤ يعنى مىداند مكنونات رازداران را و نجواى خفى سخن گويانرا و مىداند محلّ پنهان شدن پشههاى ريز را ميان تنههاى درختان و ميان پوستهاى آنها و نيز در خ ١٨٢، ٢٦١ و خ ١٨٦، ٢٧٤ «سوق» جمع ساقه (به معنى تنه درخت و «الحيه» جمع لحاء به معنى پوست درخت.
بعاع
سنگين شدن ابر از باران
«البعاع»: ثقل السحاب من المطر»
آن فقط يكبار در «نهج» آمده است چنانكه در خلقت زمين فرموده: «فلمّا القت السحاب برك بوانيها و بعاع ما استقلّت به من العب المحمول عليها اخرج به من هو امد الارض النبات» خ ٩١، ١٣٣ چون ابر پوست دندههايش را و باران سنگين را كه برداشته است انداخت، خدا از زمينهاى خشكيده علف مىروياند (ترجمه آزاد)
بعق
شكافتن
«بعق المطر الارض: شقّها»
اين لفظ همهاش يكبار در «نهج» ديده مىشود آنجا كه در دعاى استسقاء فرموده: «اللهم... انشر علينا رحمتك بالسحاب