مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٩٢ - زحف
در حكمت ١٧٧ فرمايد: «ازجر المسىء بثواب المحسن» آدم بدكار را از بدى منع كن با ثواب نيكوكار، يعنى چون نيكوكار را پاداش و مزد دادى، بدكار به اميد انكه او نيز پاداش يابد از كار بد كنار مىكشد. درباره قرآن مجيد فرموده: «فالقرآن آمر زاجر، و صامت ناطق، حجّة اللّه على خلقه» خ ١٨٣، ٢٦٥، قرآن امر و نهى كننده است، بىزبان و گوياست حجّة خدا بر خلق است، درباره قيامت فرموده: «فكانكّم بالساعة تحدوكم حدو الزاجر بشوله» خ ١٥٧، ٢٢١ «حدو» راندن و ترغيب به رانده شدن. شول بر وزن قول جمع شائله و آن شترى است كه پستانش بزرگ شده و شيرش آماده است «زاجر» شتربان و راننده شتر است، يعنى: گويا قيامت مىراند شما را به سوى خود مانند راندن شتربان شترهاى شيرده خود را (كه از راندن آنها صرف نظر نمىكند) مزجر و مزجره: محل زجر، جمع آن مزاجر است چنانكه فرموده: «و استعينه على مداحر الشيطان و مزاجره و الاعتصام من حبائله و مخاتله» خ ١٥١، ٢٠٩، از خدا مدد مىخواهم بر اعمال فاضله كه طرد كننده و منع كننده شيطانند و مدد مىخواهم بر مصون ماندن از تلهها و حيلههاى شيطان.
زجل
(بر وزن شرف) بلند كردن صدا
«زجل زجلا: رفع صوته»
از اين ماده يك مورد بيشتر در «نهج» نيامده است و در وصف ملائكه فرموده: «و بين فجوات تلك الفروج زجل المسبّحين منهم فى حظائر القدس» خ ٩١، ١٢١ يعنى در بين وستعهاى آن خالى، صداى بلند شده ملائكه تسبيحگوست در حظيرههاى قدس.
زحزح
دور كردن.
«زحزحه عنه: باعده»
تزحزح: كنار شدن فقط يك مورد از آن در «نهج» هست: درباره اهل بهشت فرموده: «قد امن العذاب و انقطع العتاب و زحزحوا عن النار و اطمأنّت بهم الدار» خ ١٩٠، ٢٨٢ از عذاب ايمنى حاصل شد، عقاب قطع گرديد، از آتش كنار شدند، دار آخرت براى آنها محل اطمينان شد.
زحف
رفتن.
«زحف اليه زحفا: مشى» گويند: «زحف العسكر الى عدوّهم» يعنى به سنگينى رفت در اثر كثرت
از اين كلمه دو مورد در «نهج» آمده است، در تشويق به جنگ فرموده: «اين القوم الذين دعوا الى الاسلام فقبلوه... و سلبوا السيوف اغمادها