مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٣٨ - بنو مخزوم
را مىكشيد بينىاش را مىشكافت و اگر زمام را رها «شل» مىكرد شتر خود را به هلاكت مىانداخت.
خرم
به ضمن اوّل- شكاف و سوراخ. «اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم و يتكلّم بلحم و يسمع بعظم و يتنفّس من خرم» حكمت ٧، از اين انسان تعجب كنيد: با پيهاى نگاه مىكند، و با گوشتى (زبان) سخن مىگويد و با استخوانى مىشنود و از سوراخى نفس مىكشد.
اخترام
گرفتن. مستأصل كردن
«اخترمه المنيّة: اخذته»
«لا يقلع المنية اختراما» خ ٨٣، ١٠٨ مرگ از گرفتن دست بردار نيست.
خزر
بر وزن عقل: نگاه كردن با گوشه چشم
«خزر خزرا: نظر بلحظ عينه»
اين كلمه فقط يكبار در «نهج» ديده مىشود. در صفين به ياران چنين تعليم مىداد: «و اكملوا اللأمة و قلقلوا السيوف فى اغمادها قبل سلّها و الحظوا الخزر و اطعنوا الشزر» خ ٦٦، ٩٧. سپر را كامل كنيد، شمشيرها را قبل از كشيدن، در غلافها حركت دهيد (به وقت كشيدن گير نكنند) نگاه را از يكطرف چشم كنيد و چپ و راست را با نيزه بزنيد.
خزم
خزامه- به كسر اول- حلقهاى از پشم است كه در زير افسار بالاى بينى شتر گذاشته مىشود تا افسار محكم بسته شود، جمع آن خزائم است، از اين مادّه فقط دو مورد در «نهج» آمده است بعد از بيعت خويش ضمن كلامى فرمود: «ايّها الناس: اعينونى على انفسكم و ايم الله لانصفنّ المظلوم من ظالمه و لاقودنّ الظالم بخزامته» خ ١٣٦، ١٩٤، مردم مرا در كار خودتان يارى مىكنيد، به خدا قسم، داد مظلوم را از ظالمش مىگيرم و ظالم را با افسار خود مىكشم. در رابطه با جنود شيطان فرموده: «و احلّوكم ورطات القتل... سوقا بخزائم القهر الى النار...» خ ١٩٢، ٢٨٨ آنها شما را به ورطههاى قتل داخل كردهاند تا با زمامهاى قهر به آتش بكشند.
بنو مخزوم
شاخهاى از قبيله قريشند، از آنحضرت از قريش سئوال شد فرمود: «امّا بنو مخزوم فريحانة قريش نحبّ حديث رجالهم و النكاح فى نسائهم و اما