مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٠ - ارض
بقوّة و اعتماد» به هر حال، آن تطبيق مىشود، به انجماد پوستۀ زمين و قرار گرفتنش در روى موّاد مذاب.
۲: مور: تلاطم. گويند: «مار: ذهب و جاء» در قرآن مجيد آمده: «يَوْمَ تَمُورُ السَّمٰاءُ مَوْراً» ۲: مستفحلة: به هيجان آمده مانند هيجان شتر نر ۳: لجج: درياهاى ژرف و عميق، مفردش لجّه است ۴: زاخرة: مواج «ذخر الماء: امتدّ جدا و ارتفع» ۵: أواذي: جمع آذىّ به معنى موج يا قلۀ موج ۶: اثباج: شانهها «و هو ما بين الكاهل الى الظهر» ۷: ترعو: فرياد مىكرد، مىخروشيد ۸: جماح: جوشش، غليان، سركشى.
۹: هيج: اضطراب و تلاطم ۱۰: ارتمام: تلاطم و تقاذف ۱۱: متقاذفات: قذف كنندگان يكديگر ۱۲: كلكل: سينه ۱۳: تَمعّكَتْ: خود را به خاك ماليد، و روى خاك غلطيد، منظور غلطيدن پوستۀ زمين در روى مواد مذاب است.
۱۴: كواهل: گردنها. «و هو ما بين الكتفين» ۱۵: اصطخاب: خروشيدن. صخب: صحيه.
۱۶: ساجى ۱۷: حكمه: (بر وزن طلبه) دو طرف لگام كه بر گونههاى اسب مىچسبد ۱۸: مدحّوه: گسترده ۱۹: تيّار: موجدوّم: اينكه زمين به وسيلۀ كوهها از «ميدان» يعنى بالا و پائين آمدن و احيانا از شكافته شدن پوستۀ آن حفظ شده است و آن همان حقيقى است كه در قرآن مجيد