مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٤١ - رخاء
رخص: ارزانى. نرمى. رخصت: تخفيف (لازمهاش اجازه است) از اين كلمه هفت مورد در «نهج» آمده است «ترخيص»: اجازه. درباره تكبّر فرموده است: «فلو رخّص الله فى الكبر لاحد من عباده لرّخص فيه لخاصة انبيائه و اوليائه» خ ١٩٢، ٢٩٠ در دعاى استسقاء فرموده: «اللّهم... اسقنا سقيا نافعة... تسيل البطنان و تستورق الاشجار و ترخص الاسعار انّك على ما تشاء قدير» خ ١٤٣، ٠٠، خدايا ما را آب بده آب دادن نافع... تا با آن درّهها را جارى كنى، و درختان را پر از شاخ و برگ گردانى و قيمتها را ارزان نمائى.
رخص
(بر وزن صرد) جمع رخصة يا رخيص است و آن مستحبّات است در مقابل عزائم كه واجبات باشد چنانكه فرموده: «و خلّف فيكم... كتاب ربّكم مبيّنا حلاله و حرامه و فرائضه و فضائله و ناسخه و منسوخه و رخصه و عزائمه» خ ١، ٤٤
تراخى
تباعد و دور شدن، آن فقط دو بار در «نهج» آمده است در رابطه با عدم يارى عثمان به معاويه مينويسد: «ثمّ ذكرت ما كان من امر عثمان... فايّنا كان اعدى له... امن بذل له نصرته... ام من استنصره فتراخى عنه و بثّ المنون اليه» نامه ٢٨، ٣٨٨، سپس جريان عثمان را ذكر كردهاى، كدام يك از ما به او دشمنتر بوديم آيا آنكه به او يارى كرد (كه من بودم) يا آنكه عثمان او را به يارى خواند و او خود را كنار كشيد و مرگ را بر او گسترش داد، عثمان از معاويه يارى خواست او لشكرى فرستاد ولى گفت از محل معيّن حركت نكنند و منتظر ماندند تا عثمان كشته شد.
رخاء
و رخوه: فراوانى. فراخى، نرمى، از اين كلمه يازده مورد در «نهج» آمده است درباره دنيا دوست فرموده: «ان اصابه بلآء دعا مضّطرا و ان ناله رخاء اعرض مغترّا» حكمت ١٥٠ در وصف متقّين فرموده: نزلّت انفسهم منهم فى البلّاء كالّتى نزلّت فى الرّخاء» خ ١٩٣، ٣٠٣ نفسشان قرار گرفته در وجود آنها در وقت بلاء مانند وقت فراخى و وسعت، يعنى در وقت بلاء جزع و بى تابى نمىكنند و در وقت وسعت و قدرت تبختر و تكبّر نمىنمايند.
به اهل زمان خويش فرموده: «و لقد نزلت بكم البلّية جائلا خطامها، رخوا بطانها»