مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٣٢ - سعيد
«سعود» در مقابل نحوست است يعنى خوش و بد بودن و آن فقط يكبار در «نهج» يافته است كه در وصف ستارگان فرموده: «و اجراها على اذلال تسخيرها من... هبوطها و صعودها و نحوسها و سعودها» خ ٩١، ١٢٨، ستارگان را در مسيرهاى آشكار خود جارى كرد، از پائين آمدن و بالا رفتن و از نحسى و خوشى. محمد عبده نحس و سعد را در خود ستارگان دانسته گويد: نحس بودن خالى بودن (و مرده و بىنور بودن) آن و سعد بودن آباد و نورانى بودن آنست، ابن ابى الحديد گويد: اگر گوئى آن حضرت مؤثّر بودن نجوم را در امور جزئيّه انكار كرده و به آنكس گفت در فلان روز جنگ نكند فرمود: «المنجّم كالكاهن و الكاهن كالساحر و الساحر كالكافر و الكافر فى النار» گويم: آنحضرت تأثير نجوم را در امور جزئيّه انكار كرده ولى در امور كليّه مثل اينكه دلالت به گرما و سرما كنند و يا بر مرض عام و قحط و باران دائم كه مخصوص به يك انسان نيستند، انكار نكرده است.
مىبينيم كه ابن ابى الحديد سعد و نحس را نسبت به ديگران دانسته است نه در خود ستارگان ولى ظاهرا قول محمد عبده اقرب به صواب باشد و يا بگوئيم تشعشعات ستارگان و حركت آنها گاهى اثر بد و گاهى اثر خوب در زمين ما دارند و اللّه العالم.
«ساعد»: بازو. جمع آن سواعد است كه ظاهرا به اشعث بن قيس فرموده: «انت فكن ذاك ان شئت و امّا انا فواللّه دون ان اعطى ذلك ضرب بالمشرفّية تطير منه فراش الهام و تطيح السواعد و الاقدام» خ ٣٤، ٧٨ تو مىخواهى مانند عثمان بن عفان باش ولى من به خدا قسم به جاى سكوت در مقابل دشمن، با شمشير مشرفى مىزنم كه استخوانهاى نرم سرها پرواز كند و بازوها و پاها به زمين افتد در خ ١٢٤، ١٨٣ نيز «سواعد» آمده است.
سعدان
علف مخصوصى است كه خارهاى سخت و سه شعبه دارد و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است كه فرموده: «و اللّه لان ابيت على حسك السعدان مسّهدا» خ ٢٢٤، ٣٤٦ كه در «حسك» گذشت.
سعيد
سعيد بن مالك همانستكه با عبد اللّه بن عمر از بيعت حضرت استنكاف