مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٨٩ - دقّة
و انّما حكمّنا القران، هذا القرآن انّما هو مستور بين الدفتين لا ينطق بلسان و لا بدّ له من ترجمان» خ ١٢٥، ١٨٢، ما مردان را داور قرار نداديم بلكه قرآنرا داور قرار داديم ولى قرآن مستور است ميان دو جانب و دو طرف جلدش، خود سخن نمىگويد بلكه براى ترجمانى داشته باشد.
دفق
جهيدن. دافق: جهنده. از اين ماده فقط يك مورد در «نهج» يافته است كه درباره خلقت آسمانها و زمين فرموده: «الهواء من تحتها فتيق و الماء من فوقها دفيق» خ ١، ٤٠، هوا از زير آن باد، باز شده و آب از بالايش جهنده بود
دفن
مستور كردن. زير خاك پوشاندن:
«دفنه دفنا: ستره و واراه كدفن الميّت»
از اين لفظ سه مورد در «نهج» آمده است درباره رسول خدا ٦ فرموده: «دفن الله به الضعائن و اطفأ به الثوائر، الفّ به اخوانا و فرقّ به اقرانا» خ ٩٦، ١٤١، خداوند به وسيله او كينهها را پوشانيد، و آشوبها را خاموش كرد. ميان قلوب برادرانى را تأليف فرموده و رفقائى را به وسيله او از هم جدا نمود.
درباره ارشاد پيامبران فرموده: «فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه ليستأدوهم ميثاق فطرته... و يثيروا لهم دفائن العقول» خ ١، ٤٣، رسولانش را در ميان مردم مبعوث كرد و پيامبرانش را پى در پى براى آنها فرستاد، تا پيمان فطرت خدائى را از آنها بخواهند و دفن شدههاى عقولشان را بر انگيزانند. يعنى توحيد فطرى انسانهاست و در كمون آنهاست، پيامبران آمدهاند تا آن فطرت را بيرون بكشند و به فعليّت در آورند.
دقق
دقّ: كوبيدن. شكستن. دقّ الباب: در زدن:
«دقّه دقا: كسره دقّ الباب: قرعه»
از اين لفظ ده مورد در «نهج» به كار رفته است درباره بعضى از فتنههاى بعد از خود فرموده: «تغيض فيها الحكمة و تنطق فيها الظلمة و تدّق اهل البدو بمسحلها و ترضّهم بكلكلها» خ ١٥١، ٢١١ در آن فتنه حكمت فرو رفته ناپديد مىشود.
ستمگران به سخن در مىآيند. اهل باديه را با تيشه خود مىكوبد و آنها را زير سينهاش «له» مىكند
دقّة
نازكى:
«الدقّة: ضدّ العظم»
در وصف ملخ فرموده: «و خلقها كله لا يكون اصبعا مستدقة» ١٨٥، ٢٧٢ با همه آن توانائى، جثّه او به اندازه انگشت نازك هم