مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٣٣ - خوارج
گرفت هر كه را به دندان گزد او هم هار مىشود. سگ هار را فقط بايد كشت و گرنه ديگران را نيز هار خواهد كرد.
مىفرمايد: من چشم فتنه را كندم و خوارج را كشتم، غير از من كسى جرئت آنرا نداشت آرى خوارج چنان آراسته به تقدس و زهد و عبادت بودند كه هيچ شخص معتقد به خدا و رسول و قيامت، جرئت نمىكرد بر روى آنها شمشير بكشد.
ولى من دانستم كه حكم خدا قتل عام آنهاست، زيرا كه تاريكى آنها موج زد، ديگران را نيز فرا مىگرفت و هارى خارجيگرى شدّت يافت، ديگران را نيز با خود همفكر كرده و به شورش و گمراهى وا مىداشتند.
٦: آنگاه كه خوارج از كوفه خارج شده و در نهروان اردو زدند امام صلوات الله عليه براى اصلاح و ارشاد آنها به سوى آنها تشريف برد و كلامى فرمود كه ترجمه آن چنين است: آيا همه شما در صفين با ما بوديد گفتند: بعضى بودند و بعضى نبودند، فرمود پس دو گروه شويد صفين رفتهها و نرفتهها. تا با هر يك از دو گروه به طور مخصوص سخن گويم بعد فرمود: ساكت باشيد و به سخن من گوش بدهيد، قلوبتان متوجه من باشد از هر كه شهادت خواستم، با علم شهادت بدهد. بعد فرمود: «الم تقولوا عند رفعهم المصاحف حيلة و غيلة و مكرا و خديعة: اخواننا و اهل دعوتنا، استقالونا و اراحوا الى كتاب الله سبحانه فالّرأى القبول منهم و التنّفيس عنهم» خ ١٢٢، ١٧٨. آنگاه كه اهل شام از روى حيله و فريب و مكر و خدعه، قرآنها را بلند كردند، آيا نگفتيد كه: اينها برادران ما و اهل اسلام هستند از ما مىخواهند دست برداريم و بكتاب خداى سبحان اعتماد كردهاند، نظر صحيح آنستكه از آنها قبول كنيم و دست برداريم «فقلت لكم هذا امر ظاهره ايمان و باطنه عدوان و اوّله رحمة و آخره ندامة فاقيموا على شأنكم و الزموا طريقتكم و عضّوا على الجهاد بنوا جذكم و لا تلتفتوا الى ناعق نعق...» خ ١٢٢، ١٧٩