مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٣٢ - خوارج
ز كهكشانهاست ولى چون رسول خدا ٦ بآنحضرت از اين واقعهها خبر داده بود، لذا بىدغدغه از آنها خبر داد.
ابن ابى الحديد گويد: اين سخن از اخبارى است كه در اثر اشتهار نزديك به تواتر است و همه از آنحضرت نقل كرده است و آن از معجزات امام و از خبرهاى مفصّل غيب است.
٤: آنگاه كه خوارج كشته شدند، گفتند يا امير المؤمنين همه خوارج بهلاكت رسيدند فرمود: «كلا و الله، انهم نطف فى اصلاب الرجال و قرارات النساء، كلما نجم منهم قرن قطع حتّى يكون آخرهم لصوصا سلّابين» خ ٦، ٩٣ فرمود: نه و اللّه، آنها نطفههااند در اصلاب مردان و ارحام زنان، هر وقت رئيسى از آنها قيام كند، كشته مىشود، تا آخر الامر بشكل دزدان و غارتگران در آيند بىآنكه حكومتى و مملكتى و تشكيلاتى داشته باشند، نظير دزدان گردنه كه غارتگر و گرسنهاند.
منظور امام صلوات الله عليه آنستكه روح خارجيگرى از بين رفتنى نيست «نجم» به معنى ظاهر شدن و «قرن» به معنى شاخ است استعاره كاملى است از ظاهر شدن بعضى از سران خوارج و قتل آنها، ابن ابى الحديد در شرح اين سخن ج ٥ ص ٧٣. به بعد كلامى مفصل و شواهد زيادى آورده و از جمله گويد: اين خبر از آنحضرت به وقوع رسيد، كه دعوت خوارج مضمحلّ و مردان آن فانى شدند تا كار به جائى كشيد كه به صورت قطاع الطريق در آمده و متظاهر به فسق و فساد شدند.
٥: آنگاه كه خوارج را تار و مار كرد، در تعريف خويش و صحت عملش فرمود: «ايهّا الناس فاّنى فقأت عين الفتنة و لم لكن ليجترى عليها احد غيرى بعد ان ماج غيهبها و اشتّد كلبها» خ ٩٣، ١٣٧، مردم بدانيد اين من بودم كه چشم فتنه را كندم، كسى جز من جرئت آنرا نداشت، آنرا آنگاه كردم كه تاريكى فتنهاش بالا رفت و هاريش شدت يافت. استدلالى عجيب و بيانى شگفتآورى است «غيهب» به معنى ظلمت و تاريكى است، «كلب» بر وزن شرف هارى سگ است، سگ وقتى كه مرض هار