قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٧٧ - قدر و اعتبار عقل و ادراك
قابليت دريافت حقيقت را دارد يا نه؟ به عبارت ديگر، پس از قرنها سعى و كوشش در راه شناختن اصل و ماهيت اشياء و اظهار نظرهاى متعارض است كه مسئلۀ انتقادى مطرح مىگردد و فكر به جاى اينكه به غور و تعمق دربارۀ اشياء بپردازد به خود توجه مىكند و در صدد سنجش توانايى خود در دريافت حقيقت و شناخت عالم، انسان كه هست، برمىآيد. و بدين قرار در فلسفه مبحث مربوط به فصل الخطاب فلسفى يعنى بحث در مناط اعتبار و حجيّت علم را وجهۀ نظر اساسى خود قرار مىدهد.
چون انسان داراى نحوههاى مختلف شناسايى است دربارۀ هركدام از آنها بحث انتقادى جداگانهاى مىتوان كرد به اين ترتيب:
١. اولين نحوه شناسايى همان ادراك حسى است كه به وسيلۀ آن انسان با عالم خارج مربوط و براى آن قائل به وجود و ثبوت مىشود؛ پس بايد ديد قدر و اعتبار اين نحوۀ شناسايى چيست؟
٢. ليكن ادراك فقط واقعيت اشياء را براى ما معلوم مىسازد و همينكه بخواهيم دربارۀ آنها فكر و مطالعه كنيم و آنها را بشناسيم، متوسّل به صورتهاى كلى مىشويم. يعنى امورى را كه ادراك كردهايم در ضمن اجناس و انواع مندرج مىسازيم. حال بايد ديد كه قدر و اعتبار اين صورتهاى كلى تا چه اندازه است.
غرض، معلوم ساختن اين است كه آيا مىتوانيم اشياء و امور را چنانكه هستند، بشناسيم و به ذهن خود اعتماد داشته باشيم يا نه؟ فيلسوفانى كه مذهب اصالت عقل را به عنوان راهحل براى مسئله مبدأ نفسانى اصول پذيرفتهاند، دربارۀ اين مسئله اختلاف نظر دارند كه قدر و اعتبار اصول عقلى چه ميزان است و تا چه حدود مىتوان به وسيلۀ اين اصول حقيقت را شناخت و از آنها استفاده كرد:
١. كسانى كه به نام اصحاب اصالت عقل خوانده مىشوند، و دكارت فرانسوى از جملۀ ايشان است، قائلند به اينكه اصول عقل كه قوانين اذهان است، قوانين اعيان نيز هست و نه فقط براى فاعل شناسايى بلكه براى متعلق شناسايى نيز معتبر است؛ و به عبارت ديگر، قدر و اعتبار آنها مطلق است. پس مىتوان براى شناخت اشياء بر آنها متكى بود و برحسب اينكه امرى عقلا ضرورى يا ممتنع باشد، آن را در واقع و نفس الامر نيز ضرورى يا ممتنع دانست. به عبارت ديگر، تابعيت امور جهان از اصول عقلانى، برهان قاطعى است بر صلاحيت انسان براى ورود در قلمرو ما بعد الطبيعه و شناختن كنه و ذات امور. اما مىتوان بر اين دليل چنين خرده گرفت كه اگر ما قوانين فكر خود را در اشياء هم مىيابيم، از براى اين است كه فكر ما تصورات اشياء را بر وفق قوانين مخصوص خود مىسازد و آنچه به نام اشياء مىخوانيم، در واقع همان افكار ما دربارۀ اشياء است