قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٨٨ - مفاد قاعده
موجب ادراك تمام حقيقت معلول مىگردد.
اكنون سخن در اينجا است كه خود هستى چگونه مىتواند قابل ادراك باشد؟ جاى هيچگونه ترديد نيست كه هستى را به هيچوجه نمىتوان با علم حصولى ادراك نمود، زيرا هستى عين خارجيت است و چيزى كه عين خارج باشد، هرگز به ذهن انتقال نمىيابد.
آنچه مىتواند از خارج به ذهن و از ذهن به خارج انتقال يابد، تنها ماهيت است. علم حصولى نيز كه از طريق صورتهاى ذهنى تحقق مىپذيرد، تنها در مورد ماهيات مىتواند صادق باشد.
بنابراين، ادراك هستى تنها از طريق علم حضورى امكانپذير مىگردد؛ علم حضورى نيز بدون يك نوع اتحاد و يگانگى بين عالم و معلوم به هيچوجه تحقق پيدا نمىكند.
در نظر برخى از حكما علم حضورى در سه مورد مىتواند مصداق داشته باشد. آن سه مورد به ترتيب عبارتند از:
١. علم يك موجود مجرد به وجود خويش
٢. علم يك موجود مجرد به معلول خود
٣. علم يك موجود فانى به آنچه در آن فانى مىگردد.
اگر كسى بخواهد وجود حقيقى را ادراك كند و به اصل هستى دست يابد، ناچار بايد به نوعى با وجود متحد گردد. متحد شدن با وجود بدون يك نوع حضور به هيچوجه امكانپذير نيست. حضور يا اتحاد ميان عالم و معلوم تنها به يكى از راههاى سهگانه تحقق مىيابد.
از آنچه تاكنون ذكر شد، معلوم مىشود مقصود صدر المتألّهين از اينكه مىگويد «ادراك علت، موجب ادراك معلول مىگردد» ، چيزى جز اين نيست كه علم به وجود علت را مستلزم علم به وجود معلول مىداند. به اين ترتيب بايد گفت در نظر صدر المتألّهين اين قاعده به علم حضورى اختصاص يافته و در مورد ديگر مصداق پيدا نمىكند.
ساير حكماى اسلامى در اين مورد با صدر المتألّهين همعقيده نيستند؛ زيرا در آثار بسيارى از آنان اين مسئله را به وضوح و آسانى مىتوان پيدا كرد كه گفتهاند ادراك علت بهطور عام مىتواند موجب ادراك معلول گردد. مثلا در آثار حكما آمده كه گفتهاند اگر كسى به حائل واقع شدن كرۀ زمين بين ماه و خورشيد علم حاصل نمايد، به وقوع خسوف نيز علم پيدا خواهد كرد. از نظر شخص آگاه پوشيده نيست كه اين مثال و امثال