قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧١٨ - الحركة لا تقع فى الآن
الحركة لا تقع فى الآن
اگر وجود زمان در خارج به آنات غير متناهى قابل تقسيم باشد، ناچار بايد گفت حركت در آن مفروض واقع نمىشود؛ زيرا وقوع حركت در آن مفروض مستلزم اعتراف به وجود جزء لا يتجزى در مسافت خواهد بود، در حالى كه وجود جزء لا يتجزى از سوى حكما به شدت مورد انكار قرار گرفته و براهين قاطع جهت بطلان آن اقامه شده است. بيان ملازمۀ بين وقوع حركت در آن مفروض و اعتراف به وجود جزء لا يتجزى به اين ترتيب است كه گفته مىشود وقوع حركت در هرمقوله از مقولات، مستلزم گذشت زمان و طى مسافت است. اكنون اگر وجود زمان به آنات غيرمتناهى قابل تقسيم باشد، وجود مسافت نيز به اجزاى غيرمتناهى قابل تقسيم خواهد بود؛ زيرا در باب حركت، گذشت زمان را معادل و همگون با طى مسافت دانستهاند. در اين صورت اگر وقوع حركت در آن مفروض جايز باشد، ناچار وقوع حركت در جزء لا يتجزى نيز جايز خواهد بود؛ در حالى كه وجود جزء لا يتجزى در جهان خارج از نظر حكما مردود شناخته شده است. لازم به يادآورى است كه برخلاف حكما بيشتر متكلمين به وجود جزء لا يتجزى، كه آن را «جوهر فرد» مىنامند، اعتراف نموده و جهت اثبات آن كوشش فراوان كردهاند. باتوجه به آنچه در اينجا ذكر شد، به روشنى معلوم مىشود كه وقتى جسم در زمان مخصوص حركت مىكند، اگر آن مفروض در نظر گرفته شود، به هيچوجه نمىتوان گفت كه جسم در آن مفروض متحرك است. اكنون اگر جسم در آن مفروض متحرك نباشد، ناچار بايد گفت جسم در آن مفروض، ساكن نيز نخواهد بود؛ زيرا تقابل سكون نسبت به حركت از نوع تقابل عدم و ملكه به شمار مىآيد. اين مسئله در باب تقابل عدم و ملكه به روشنى ثابت است كه يك موضوع هنگامى مىتواند به عدم يك صفت متصف گردد كه شأن اتصاف به وجود آن صفت را دارا باشد؛ در حالى كه آن مفروض، همانگونه كه گذشت، داراى