قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧١٩ - الحركة لا تقع فى الآن
شأن اتصاف به وجود حركت نمىباشد.
به اين ترتيب بايد گفت جسم در آن مفروض نه متحرك است نه ساكن، در اينجا ممكن است اين پرسش پيش آيد كه آيا خالى بودن يك جسم از حركت و سكون، اگرچه در يك آن مفروض باشد، به معنى ارتفاع نقيضين نخواهد بود؟ پاسخ به اين پرسش مىتواند موجب طرح برخى از مسائل مهم فلسفى گردد كه ما در اينجا از آنها مىگذريم.
آنچه لازم است در اينجا مورد بررسى قرار گيرد، اين است كه گفته مىشود بين ظرف اتصاف و ظرف وقوع، تفاوت اساسى وجود دارد. اين مسئله در باب معقولات ثانيه به تفصيل مورد بحث و گفتوگو واقع شده است. معنى اين سخن در اينجا آن است كه گفته مىشود آن مفروض نسبت به حركت و سكون جسم از اين دو حالت بيرون نيست:
١. آن مفروض نسبت به حركت و سكون جسم، ظرف اتصاف به شمار مىآيد.
٢. آن مفروض نسبت به حركت و سكون جسم، ظرف وقوع به شمار مىآيد.
اگر آن مفروض ظرف اتصاف به شمار آيد، ناچار بايد گفت هرموجود جسمانى در آن مفروض متصف به حركت مىباشد؛ اگرچه ظرف وقوع آن را زمان دانستهاند. ولى اگر آن مفروض ظرف وقوع به شمار آيد، ناچار بايد گفت هيچ موجود جسمانى در آن مفروض متحرك يا ساكن نمىباشد. اين سخن هرگز به معنى اين نيست كه يك موجود جسمانى از اتصاف به يكى از دو صفت حركت يا سكون خالى مىباشد؛ زيرا، همانگونه كه گذشت، ظرف اتصاف با ظرف وقوع متفاوت است. اگر يك موضوع در ظرف وقوع از دو صفت متناقض خالى باشد، مستلزم اين نيست كه در ظرف اتصاف نيز از آن دو صفت خالى باشد. براى روشن شدن تفاوت بين اين دو معنى، بايد سخن حكما در باب معقولات ثانيه مورد بررسى قرار گيرد. سخن اين بزرگان در باب معقولات ثانيه به اين ترتيب است كه مىگويند اگرچه معقولات ثانيه هميشه در ذهن عارض معقولات اوليه مىشود، ولى اتصاف معقولات اوليه به معقولات ثانيه پيوسته در خارج تحقق مىيابد؛ بهطور مثال گفته مىشود معنى امكان، كه يكى از معقولات ثانيه به شمار مىآيد، هميشه در ذهن عارض موجود ممكن مىگردد؛ ولى اتصاف موجود ممكن به صفت امكان پيوسته در خارج تحقق مىپذيرد؛ يعنى هرموجود ممكن الوجود، بدون هيچگونه ترديد در جهان خارج ممكن الوجود است، در عين اينكه معنى امكان هميشه در عالم ذهن عارض موضوع خود مىگردد. با توجه به آنچه ذكر شد، به آسانى مىتوان گفت بين