قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦١٦ - لوازم عقلى قاعده
بر خود زمان، و همچنين تقدّم فاعل حركت بر خود حركت از نوع تقدّم و پيش بودن زمانى نيست؛ زيرا همانگونه كه گذشت، علت فاعلى زمان و حركت به هيچوجه در رديف سلسلۀ به هم پيوستۀ امور زمانى نيست، تا جايى كه هرگز نمىتوان ادعا كرد علت فاعلى زمان و حركت در يك طرف سلسله يا نقطۀ آغاز واقع شده است. زيرا اگر در باب تقدم علت فاعلى زمان و حركت، اينگونه تصور شود و چنين انديشهاى مطرح گردد، ناچار بايد گفت علت فاعلى زمان و حركت نيز محكوم به جميع احكام سلسلۀ به هم پيوستۀ زمان و حركت است در حالى كه در آغاز اين مبحث يادآور شديم، علت فاعلى نسبت به معلول خويش هيچگونه وابستگى، چه در ذات و چه در وجود، ندارد.
بنابراين بايد گفت علت فاعلى زمان و حركت از رديف سلسلۀ به هم پيوستۀ زمان و حركت اگرچه بيرون است، ولى از نظر هستى بر همۀ آن سلسله احاطه و سيطرۀ وجودى دارد و نسبت آن با جميع اجزاى سلسله يكسان است.
نتيجۀ اين سخن اين است كه فاعل زمان و حركت، خود يك موجود زمانى نيست و آنچه تاريخ را هستى مىبخشد، خود از نوع تاريخ نيست و هرگز محكوم به احكام گذراى آن واقع نمىگردد. گذرا بودن، صفت ذاتى تاريخ است كه همواره در اين باب نقش تعيينكننده را به عهده دارد؛ در حالى كه چنانكه در دعا آمده «يا دائم الفضل على البريّة» ، جاودانگى از اسماء حسناى خداوند است.
٢. مجموع عالم، از آن جهت كه مجموع عالم است، نمىتواند در طرف زمان واقع شود.
معنى اين سخن اين است كه مجموعۀ جهان يك مجموعۀ زماندار نيست؛ به طورى كه اگر كسى مجموعۀ جهان را يك مجموعۀ زماندار فرض كند، خود را در دام يك تناقض آشكار گرفتار خواهد كرد. زيرا وقتى جهان به عنوان يك مجموعه در نظر گرفته مىشود، هرگونه زمان و زماندار نيز جزء اين مجموعه به شمار مىآيد. در اين صورت هيچگونه موجودى، اگرچه نفس زمان باشد، بيرون از اين مجموعه باقى نمىماند تا بتواند ظرف زمانى براى اين مجموعه واقع شود. بنابراين، اگر كسى بگويد زمان، كه خود جزء لاينفك مجموعۀ جهان است، ظرف پهناور و بستر گستردهاى است كه مجموعۀ جهان در آن قرار گرفته است با اين تناقض روبرو خواهد شد كه از مفهوم مجموع، عدم آن را اراده كرده است.
اين سخن را در مورد مسئلۀ مكان نسبت به مجموعۀ جهان نيز مىتوان معتبر دانست؛