قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٨٧ - ذات و صفات
تعالى، به اعتبار يك وصف معيّن است. و به اين ترتيب است كه مىتوان گفت اسم در هستى و هويت خود هميشه عين مسمّا است، اگرچه در مفهوم، اسم را عين مسمّا به شمار نمىآورند. براساس آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، مىتوان گفت اسم چيزى جز ذات به اعتبار وصف معيّن نمىباشد. و به اين ترتيب فاصلۀ ميان وصف و اسم از ميان برداشته مىشود و بطلان عقيدۀ متكلمين نيز در اين باب روشن مىگردد. اكنون كه معلوم شد اسم در حقيقت عبارت است از ذات به اعتبار وصف معيّن، ناچار بايد رابطۀ ميان ذات و صفت نيز معلوم گردد.
ذات و صفات
اين مسئله كه آيا رابطۀ صفات با ذات چگونه است، از جمله مسائل عميق و اساسى است كه پيوسته بين حكما و متكلمين مورد بحث و گفتوگو بوده است. متكلمين مسيحى نيز به شدت در اين مسئله درگير بوده و سرانجام خود را بيش از ديگران گرفتار كردهاند. دليل اين امر آن است كه اين مسئله تغيير شكل يافته و به صورت ديگر ميان آنان مطرح گشته است. پيش از اينكه رابطۀ ذات با صفات مورد بررسى واقع شود، لازم است تقسيمبندىهايى كه بين حكما و متكلمين در اين باب انجام شده، مورد بررسى دقيق قرار دهيم.
متكلمين صفات بارىتعالى را در آغاز به دو قسم ثبوتى و سلبى تقسيم كردهاند.
صفاتى ثبوتى را نيز به دو قسم حقيقى و اضافى، و سپس صفات حقيقى را به حقيقى ذات اضافه و حقيقى غير ذات اضافه تقسيم كردهاند. صفات ثبوتيه را به صفات جمال و سلبيه را به صفات جلال نيز تعبير نمودهاند. عرفاى اسلامى، اصول اسماء و صفات خداوند را هفت صفت دانسته كه آنها را «سبع المثانى» نيز مىنامند. اين صفات هفتگانه به ترتيب عبارتند از:١. علم ٢. اراده ٣. حيات ٤. قدرت ٥. سمع ٦. بصر ٧. كلام
در باب رابطۀ صفات با ذات، عقايد گونهگون ابراز گشته است. اشاعره كليۀ صفات را زائد بر ذات دانستهاند. ابو الحسن اشعرى رئيس طريقۀ اشاعره گفته است يك سلسله معانى كه قائم به ذات خود مىباشند، مىتوان براى ذات بارىتعالى اثبات نمود.
تفتازانى، كه از بزرگان طريقۀ اشاعره به شمار مىآيد، در كتاب شرح العقايد النّسفية گفته است تعدّد قديم در صفات هيچگونه مانع عقلى ندارد، بلكه آنچه از نظر عقلى محال است، تعدّد قديم در ذات مىباشد. اين است نظر دو تن از اكابر اشاعره كه با صراحت