قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٨١ - كمال در وحدت است
كه شيرينى و سياهى، كه دو كيفيت عرضى به شمار مىآيند، اگر هركدام از آنها با موضوع خود كه جوهرى جسمانى است، متحد گردند قضيهاى را تشكيل مىدهند كه آن قضيه را تركيبى يا تأليفى مىنامند. مسائلى كه در علوم تجربى مورد بحث و گفتوگو واقع مىشود، چيزى جز قضاياى تركيبى نمىباشد.
برخلاف قضاياى تركيبى، قضاياى تحليلى هستند كه در اصطلاح حكماى اسلامى تحت عنوان قضاياى «خارج محمول» مورد بحث و بررسى قرار مىگيرند. اگر بخواهيم براى نشان دادن قضيۀ تحليلى، يا خارج محمول، نمونهاى به عنوان مثال ذكر كنيم، بايد به اين مثال توجه نماييم: «فلان انسان يا فلان جامعه يك موجود كامل است» . در اين مثال به آسانى مىتوان دريافت كه معنى كمال در انسان يا جامعه همانند شيرينى در عسل يا سياهى در ذغال نيست؛ زيرا عارض گشتن شيرينى بر عسل و سياهى بر ذغال در ظرف خارج تحقيق مىپذيرد؛ كه اتصاف عسل به صفت شيرينى و اتصاف ذغال به صفت سياهى جز در جهان خارج انجام نمىشود؛ در حالى كه عروض معنى كمال، نسبت به شخص يا جامعه در عالم ذهن تحقق پيدا مىكند؛ اگرچه اتصاف فرد يا جامعه به صفت كمال ناچار در جهان خارج واقع مىشود. به سخن سادهتر در اين باب بايد گفت قضيۀ تحليلى يا خارج محمول عبارت است از قضيهاى كه ظرف عروض محمول بر موضوع را جهان ذهن تشكيل مىدهد، ولى اتصاف موضوع به محمول خويش در جهان خارج واقع مىشود.
به اين ترتيب گفته مىشود معنى كمال چيزى است كه جز در جهان ذهن عارض بر موضوع خود نمىگردد، اگرچه اتصاف يك موجود كامل به صفت كامل بدون هيچگونه ترديد در جهان خارج تحقق مىپذيرد.
كمال در وحدت است
كمال هرموجود به نوع وحدت آن بستگى دارد. هراندازه وحدت در يك موجود بيشتر باشد، كمال آن نيز بيشتر خواهد بود. به اين ترتيب مىتوان گفت اگر يك موجود داراى وحدت حقۀ حقيقيه باشد، داراى كمال حقۀ حقيقيه نيز مىباشد. حكماى اسلامى وحدت را مساوق با وجود و وجوب دانسته و براى آن اقسام گونهگون ذكر كردهاند. اين بزرگان در آغاز، وحدت را به دو قسم حقيقى و غيرحقيقى تقسيم كرده و سپس هريك از آنها را به اقسام ديگر باز گرداندهاند.