قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٥٤ - سير تحولى و تاريخى در مسئل١٧٢٨ جهات سهگانه
از نظر سير تحولى و تاريخى كه در باب جهات سهگانه به وقوع پيوسته است، اين نظريه را بايد ابتدائىترين نظريه به حساب آورد. اين نظريه بيشتر در كتب متكلمين آمده و در آثار برخى حكما نيز بهطور آشكار مشهور است. در مرحلۀ دوم سير تاريخى اين مسئله در باب واجب گفته مىشود كه اگر عقل واجب الوجود را تصور كند، موجوديت را از حاقّ و متن هويت آن انتزاع مىنمايد. اينگونه تعبير را حتى در آثار صدر المتألّهين، كه اصل اساسى اصالت وجود را بنياد نهاده است، بهطور آشكار مىبينيم. چنانكه مىگويد:
و أمّا الثّانية فنقول: إنّ الموجود فى نفس الأمر لا يخلو إمّا أن يكون موجودا فى مرتبة نفس ذاته من حيث هى هى، أى كما أنّه موجود فى نفس الأمر فكذلك موجود عند ملاحظة الذّات من حيث هى الذّات مع قطع النّظر عن إعتبار شىء آخر معه حتّى يكون موجودا بجميع الإعتبارات الواقعة فى نفس الأمر منشأ لصحّة الحكم عليه بالموجوديّة و مصداقا لحمل الموجود فيكون وجوده واجبا لذاته بذاته و هو المطلوب.
أو لم يكن كذلك بل يكون أيسا بعد ليس و فعلا عقيب قوّة كالماهيّات الإمكانيّة حيث أنّها وجدت بعد أن لم يكن موجودة و صارت بالفعل حينما كانت بالقوّة بحسب ذواتها. . . ١.
در اين عبارت وجوب از حاقّ ذات واجب الوجود انتزاع مىشود؛ زيرا ذات واجب، با قطع نظر از هرگونه شىء ديگر موجود است؛ كما اينكه امكان از حاقّ ذات ممكن الوجود انتزاع مىشود، زيرا هميشه از ناحيۀ غير خويش پس از مرحلۀ نيستى به مرحلۀ هستى مىرسد و همواره فعليت خود را بعد از بالقوّه بودن به دست مىآورد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه صدر المتألّهين در اين عبارت مانند بسيارى از عبارتهاى ديگر با جمهور حكماى اسلامى همآهنگى نموده است؛ ولى محتواى اين عبارت با اصل اساسى اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيت سازگار نيست؛ زيرا مطابق اصل اصالت وجود، ضرورت يا وجوب اعم از اينكه وجوب بالذّات باشد يا وجوب بالغير، مساوى با وجود است و ماهيت را در حقيقت از آن بهرهاى نيست؛ يعنى همانگونه كه براساس اصالت وجود، موجود بودن در حقيقت صفت وجود است و اتصاف ماهيت به صفت موجود بودن با يك نوع مجاز و استعاره قابل توجيه مىباشد، ضرورت يا وجوب نيز در حقيقت خصلت وجود است، و اتصاف ماهيت به صفت وجوب يا ضرورت با يك نوع
[١] المبدأ و المعاد. با مقدمه و تصحيح سيد جلال الدين آشتيانى. ص ١٦.