قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٣١ - اگزيستانسياليسم و علم حضورى
مسائل تقريبا در هردورانى از دورانهاى تاريخ بشرى، به نحوى از انحاء مطرح بوده است. جنبههاى مشخص در شاخههاى گونهگون فلسفۀ اگزيستانسياليسم معاصر در اين است كه همۀ آنها از يك به اصطلاح تجربۀ وجودى آغاز مىكنند. تعيين دقيقتر اين تجربه دشوار است و در جزئيات داراى انواع مختلف مىباشد. اين تجربۀ وجودى ظاهرا نزد «ياسپرس» در آگاه شدن از شكنندگى هستى است؛ در حالى كه نزد فيلسوف معروف ديگر «مارتين هايدگر» در تجربۀ پيشروى به سوى مرگ است. عين همين معنى نزد «ژان پل سارتر» كه در شاخۀ الحادى اين فلسفه قلم فرسايى كرده است، در مفهوم دلبههمخوردگى كلى يا غثيان آشكار مىشود. فلاسفهاى كه در دوران اخير از يك مكتب پيروى مىكنند، انكار نمىكنند كه فلسفۀ ايشان از يك تجربۀ شخصى در وجود آغاز مىشود. همانگونه كه ذكر شد، فلسفۀ اگزيستانسياليسم در واقع به مسائل انسان مىپردازد و مسائلى مانند حيات، مرگ، رنج، هراس را مسائل هستى يا اصالت وجود مىنامد. بسيار واضح است كه اينگونه مسائل به هيچوجه مسائلى تازه و نوظهور نيستند.
البته اين مطلب نيز روشن است كه نحوۀ برخورد و طرز تلقى انسان در اينگونه مسائل مىتواند بسيار گونهگون باشد. در يكى از كهنترين متون مذهبى و فلسفى هندوستان، يعنى كتاب عميق و پرمحتواى اوپانيشادها، عبارتى آمده كه مىتوان آن را عصاره و خلاصۀ فلسفۀ اگزيستانسياليسم به شمار آورد. آن عبارت چنين است:
او به پيرامونش نگريست؛ آنجا هيچچيز جز خودش نديد. نخست فرياد برآورد:
من هستم! . . . آنگاه هراسيد. زيرا انسان مىهراسد، هنگامى كه تنهاست.
اگر اين عبارت كوتاه و پرمعنى اوپانيشادها به دقت مورد بررسى و تحقيق قرار گيرد، به روشنى معلوم خواهد شد كه مسئلۀ علم حضورى، كه همان وجود يا ظهور انسان است، هميشه در تاريخ به گونهاى مطرح بوده است؛ ولى برداشتهاى نادرست باعث شده كه حقيقت انسان در زير هالهاى از ابهام همچنان فرو ماند. آنجا كه در متن عبارت آمده «آنجا هيچچيز جز خودش نديد» ، اشاره به اين مطلب است كه ذات انسان پيوسته براى ذات خودش حاضر است و در مقام خويشتن خويش چيزى جز خويشتن نمىگنجد؛ و هنگامى كه خودش از خودش غايب نيست، زبان حال وى اين است كه «من هستم» . در اينجاست كه اين خودى يا خويشتن خويش، كه همان وجود يا ظهور انسان است، اگر از معنى واقعى توحيد تهى باشد، خود را تنها مىيابد و سراپاى وجودش را هراس فرا