قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٢٣ - قضاياى پنجگانه در صناعت قياس
مىباشند كه در پاسخ پرسش از هستى اشياء تشكيل مىگردند. بهطور مثال وقتى گفته مىشود «انسان موجود است» بين موضوع اين قضيه كه همان انسان است و محمول آن كه عبارت است از هستى انسان هيچگونه رابطهاى به عنوان عنصر سوم وجود ندارد؛ زيرا ماهيت و وجود در جهان خارج با يكديگر متحدند و هيچگونه جدايى بين آنها در خارج قابل تصور نيست. به عبارت ديگر معنى قضيه در باب هليّات بسيطه عبارت است از ثبوت شىء. اين مطلب نيز معلوم است كه در معنى ثبوت شىء هيچگونه رابطهيى وجود ندارد. رابطه در مواردى وجود دارد كه يك شىء، شىء ديگر شود؛ و اين همان چيزى است كه آن را «مفاد هليّات مركبه» نامند. در باب قضاياى ثنايى و ثلاثى غير از اصطلاح معروف هليّات بسيطه و هليّات مركبه، اصطلاح ديگرى بين علماى معقول وجود دارد كه در القاى مقصود به ذهن نقش مؤثرى را ايفا مىنمايد. آن اصطلاح عبارت از اين است كه قضاياى ثنايى را «مفاد كان تامّه» و قضاياى ثلاثى را «مفاد كان ناقصه» خواندهاند.
«مفاد كان تامّه» عبارت است از ثبوت يك شىء در گذشته كه وقتى معنى زمان در نظر گرفته نشود، مطابق است با همان معنى هليّات بسيطه. مفاد كان ناقصه عبارت است از اينكه يك شىء، شىء ديگر شده است؛ در اينجا نيز وقتى معنى زمان در نظر گرفته نشود، با معنى هليّات مركبه مطابق مىگردد. حاج ملاّهادى سبزوارى اين مطلب را در يك بيت به رشتۀ نظم كشيده و مىگويد:
كذا الثّنائى و الثّلاثى مطلبا هل بسيط و هل قد ركبا ١
قضاياى پنجگانه در صناعت قياس
قضيه در منطق، از نقطهنظر صناعت قياس به پنج قسم تقسيم شده كه به ترتيب عبارتند از:
١. قضيۀ علميه يا يقينيه، اعم از اينكه بديهى باشد يا نظرى، مانند اينكه گفته شود «سه زاويه مثلث مساوى است با دو قائمه» و قضيۀ «خدا موجود است» .
٢. قضيۀ ظنّيه، مانند اينكه گفته شود «فلانى از ما دورى مىجويد پس او دشمن ما به شمار مىآيد» ؛ يا «فلان شخص شبهنگام در محلّه پرسه مىزند پس او دزد است» .
٣. قضيه وهميّه، مانند اينكه گفته شود «دست خدا بالاتر از همۀ دستها است و هستى او پيش از همۀ هستىها است» . اگر كسانى در باب اينگونه قضايا از مفهوم بالاتر، بالاتر
[١] شرح منظومه. بخش منطق. ص ١٤.