روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٩ - ترجمه
گفت:بيا تا برويم.با لشكرگاه آمدند.داود-عليه السّلام-در راه كه مىآمد، سنگى آواز داد او را كه:مرا بردار كه من سنگ هارونم كه فلان پادشاه را به من بكشت.برگرفت و در توبر[ه] [١]نهاد.به سنگى ديگر بگذشت،آواز داد كه:مرا بردار كه من سنگ موسىام كه فلان پادشاه را به من كشت [٢].به سنگى ديگر رسيد،آواز داد كه:مرا بردار كه من سنگ توام كه هلاك جالوت در من نهادند.خداى تعالى مرا براى تو مىداشت.برگرفت و در توبر[ه] [٣]نهاد.
چون جالوت سلاح در پوشيد و صفها كالزار [٤]راست كردند،جالوت بيرون آمد بر اسپى [٥]گرانمايه نشسته،و سلاح تمام پوشيده مبارزه خواست.طالوت اسپى نيكو بياورد و سلاح تمام [٦]،تا داود [٧]در پوشيد و بر نشست و پارهاى برفت و بازآمد.مردم گفتند:كودك است،بترسيد.گفت:أيّها الملك!اين سلاح نه ساز من است،و من كالزار [٨]به قوّت خداى كنم نه به عدّت و سلاح.مرا رها كن تا چنان كالزار [٩]كنم كه مرا بايد،گفت:تو دانى.آن سلاح بكند و پياده شد،و آن توبر[ه] [١٠]در برافگند و قلاسنگ [١١]به دست گرفت و پيش جالوت آمد.
و جالوت مردى مذكور بود به قوّت و شدّت [١٢]و شجاعت،و به تنها [١٣]بر لشكرهاى گران حمله بردى،و ترك را كه بر سر داشت [١٤][٣٣٨-پ]سيصد من آهن بود-على ما جاء فى التّفسير.
چون در داود نگريست [١٥]،ترسى از او در دلش افتاد،گفت:تو آمدهاى به [١٦]قتال
[٣] [١] .اساس:ندارد،با توجّه به مج افزوده شد.
[٢] .دب+برگرفت،مب،مر+بر گرفت و در توبره نهاد.
[٤] .مج،وز،فق،مب،مر:صفهاى كارزار.
[٥] .مب:اسب.
[٦] .دب،آج،لب،فق+به او داد.
[٧] .دب:داود تمام،مب،مر:به داود داد او.
[٩] [٨] .مج،وز،دب،فق،مب،مر:كارزار.
[١٠] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد،همۀ نسخه بدلها+سنگ.
[١١] .مب:فلاسنگ.
[١٢] .مب:شوكت.
[١٣] .مج،وز:به تنهايى.
[١٤] .اساس از اين جا تا آخر اين مجلّد به صورت نونويس و مغلوط است.
[١٥] .آج،لب،فق،مر:نگريد.
[١٦] .مج:بر.