روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٣ - ترجمه
چون چشمش بر قيدار [١]افتاد،بگريست و او را در بر گرفت [٢]و گفت:يا قيدار [٣]!تو را چه رسيد كه رويت زرد گشته است [٤]و تنت ضعيف؟دشمنى به تو رسيد يا معصيتى كردى از پس پدرت اسماعيل؟گفت:اين هيچ نبود،و لكن آن نور كه در پيشانى من بود انتقال افتاد،براى آن چنين ضعيف و متغيّر اللّون شدهام.يعقوب گفت:كجا وضع كردى در دختران اسحاق؟گفت:نه در زنى عربى جرهمى نام او غاضره يعقوب گفت:بخ بخ شرفا لمحمّد صلّى اللّٰه عليه و آله لم يكن اللّٰه ليخرجه الّا فى العربيّات الطّاهرات،خداى او را بيرون نيارد الّا در زنان عربى پاكيزه.اى قيدار [٥]!من تو را بشارت مىدهم.گفت:به چه؟گفت:به آنكه غاضره كه اهل تو است بار بنهاد به پسرى دوش شب.قيدار گفت:تو چه دانى،و تو به [٦]زمين شامى و او به [٧]زمين جرهم [٨]است؟ يعقوب گفت:به آن مىدانم كه دوش درهاى آسمان ديدم كه بگشادند،و فريشتگان را ديدم كه رحمت و بركت فرومىآوردند،و نورى ديدم از ميان آسمان و زمين چون نور ماهتاب،دانستم كه آن براى شرف محمّد است-صلّى اللّٰه عليه [٩].
پس قيدار [١٠]تابوت به يعقوب تسليم كرد،و او برگشت و روى به حرم نهاد،اهل او بار بنهاده بود به پسرى،و او را حمل نام برنهاده،و نور محمّدى [١١]در پيشانى او بود.
آنگه تابوت در ميان بنى اسرايل مىبود تا آنگه كه به موسى-عليه السّلام-رسيد.
موسى تورات در آنجا نهادى و چيزى از متاع خود،تا آنگه كه او را وفات آمد.آنگه دست به دست مىگرديد [١٢]تا به اشمويل [١٣]رسيد،و آنچه خداى تعالى ياد كرد در تابوت بود،و هو قوله: فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ.
و در«سكينه»خلاف كردند.از اميرالمؤمنين علىّ [١٤]روايت كردند كه:سكينه
[٥] [٣] [١] .اساس،مج،وز:قيذار.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر+و بپرسيد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:شده است.
[٧] [٦] .آج،لب،فق،مر:بر،مب:در.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:حرم،محتمل است اين كلمه در نسخه اساس بتوسّط ناسخان تغيير داده شده باشد.
[٩] .مج+و سلّم،وز،دب،آج،لب،فق،مب+و اله.
[١٠] .اساس،وز:قيذار/قيدار.
[١١] .مج،وز،آج،لب،فق،مر:محمّد.
[١٢] .مج،وز:مىكردند.
[١٣] .مج:اشموئيل.
[١٤] .دب،مر+عليه السّلام.