روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦ - ترجمه
شرم ندارى او در حقّ تو آن مىگويد از نيكى كه در تو نبرازد [١]و لايق تو نباشد،تو در حقّ او آن مىگويى از بدى كه در او نبرازد،آنچه در حقّ تو بگويند به راست تو را موافق نيايد،به دروغ در حقّ او آن مگوى،چو در سفر دنيا به تو آسانى خواست [٢]،در سفر قيامت كه صعبتر است به تو كى دشخوارى خواهد؟به خلاف عقل خود برميا، و مخالفت عدل مكن،كه مخالفت عدل مخالفت عقل باشد،«و من خالف عقله فقد خان نفسه»،و هركه چنين كند با خود خيانت كرده باشد،انصاف خود با خود بده، بنگر تا حقتعالى چگونه مىگويد كه من چه خواهم و چه نخواهم،[يكجا ] [٣]گفت: مٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ [٤]...،دگر جا گفت: وَ مَا اللّٰهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ [٥]، وَ مَا اللّٰهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِينَ [٦]،دگر جا گفت:
يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَ يَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ، وَ اللّٰهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ -الآية، يُرِيدُ اللّٰهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ [٧]...، إِنَّمٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [٨]الى ما لا يحصى من الآيات.اين آن است كه او خواست و تو از او نفى كردى آنچه تو خواستى،و بدو حوالت كردى بيش از اين است،منها قوله [٩]: يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ [١٠]...، يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ يَأْبَى اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ [١١].
اين ابا [١٢]در حقّ او به چه تفسير خواهى كردن؟[بر حقيقت] [١٣]سر با زدن [١٤]و گردن ننهادن و امتناع كردن،اين كنايات چون محقّق [١٥]كنى،مصوّر نشود در حقّ [او،جز] [١٦]به كراهت تفسير [١٧]نتوان دادن على احد القولين،و تو در حقّ او كراهت
[١] .آج،لب،فق،مب،مر:برازو،دب:در تو نخورد.
[٢] .آج،لب،فق،مر:ساخت.
[١٦] [١٣] [٣] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .سورۀ مائده(٥)آيۀ ٦.
[٥] .سورۀ مؤمن(٤٠)آيۀ ٣١.
[٦] .سورۀ آل عمران(٣)آيۀ ١٠٨.
[٧] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ٢٦ تا ٢٨:آج،لب،فق+قوله.
[٨] .سورۀ احزاب(٣٣)آيۀ ٣٣.
[٩] .دب،مر+تعالى.
[١٠] .سورۀ صف(٦١)آيۀ ٨.
[١١] .سورۀ توبه(٩)آيۀ ٣٢.
[١٢] .مر:آيات،مب:آيا.
[١٤] .كذا،در اساس،وز،لب:سربازدن/سرباز زدن.
[١٥] .دب:متحقق.
[١٧] .مب+آن.