روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٢ - ترجمه
همۀ بيرون آمدى و بدادى.و اصل او از [١]«يسر لى الشّىء اذا وجب ييسر يسرا»باشد،و ياسر واجب به قمار باشد،يعنى ما وجب له.آنگه قمار را«يسر»و«ميسر»خواندند براى آنكه اعتقاد وجوب آن كرده بودند،و مقامر را ياسر و يسر خوانند،قال النّابغة فى الياسر:
او ياسر ذهب القداح بوفره
اسف تأكّله الصّديق مخلّع
و قال آخر فى اليسر [٢]:
فبتّ كأنّني يسر غبين
يقلّب بعد ما اختلع القداحا
مقاتل گفت:براى آن قمار را ميسر خوانند كه قامر مقمور را گويد:يسر لي ما قمرت،آنچه بمانده [٣]از او ديده [٤].و اصل آنكه عرب باختندى بر شتر بودى،شترى بخريدندى و بكشتندى،آنگه پاره پاره بكردندى.و در پارههاى او خلاف كردند.ابو عبيده گفت و ابو عمر [٥]كه:ده جزو بودى.اصمعي گفت:بيست و هشت پاره بودى.
آنگه به ده تير بر اجزاى [٦]قمار كردندى و آن تيرها را«ازلام»و«قداح»خواندندى، هفت را از آن ده نصيب بودى،و سه را نصيب نبودى[٢٨٠-ر].
و نام آن تيرها اين است:«الفذّ»و او را يك نصيب باشد،و«توأم»واو را دو نصيب باشد،و«رقيب»و او را سه نصيب باشد،و«حلس»و او را چهار نصيب باشد،و«نافس»و او را پنج نصيب،و«مسبل»و او را شش نصيب باشد،و «معلّى»و او را هفت نصيب باشد.
و آن سه كه آن را نصيب نبود:آن را«منيح»و«سفيح»و«وغد»خوانند.
آنگه اين تيرها در خريطهاى كنند و آن را ربابه خوانند،قال ابو ذؤيب:
و كأنّهنّ ربابة و كأنّه
يسر يفيض على القداح و يصدع
آنگه آن كيسه در دست مردى نهند كه معتمد ايشان بود،و آن مرد را«مجيل»و «مفيض»خوانند،دو اسم مشتقّ است از فعل او تا او بگرداند،و آنگه يكيك بيرون
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:او من.
[٢] .اساس به صورت«الميسر»هم خوانده مىشود.
[٣] .مج:نمانده.
[٤] .كذا:در اسامى و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(١٩١/٢):از او بده.
[٥] .دب،آج،لب:ابو عمرو.
[٦] .آج:بران احزا.