روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٩ - ترجمه
اميرالمؤمنين -عليه السّلام [١]با سر لشكر شد،ايشان را ديد آن تنگها برگشاده [٢]و حلّهها [٣]در پوشيده،گفت:چرا چنين [٤]كردى؟گفتند:خواستيم تا خود را بياراييم.
آن را كه خليفه كرده بود،گفت:چرا اين حلّهها [٥]به ايشان دادى؟گفت:مرا شفاعت [٦]كردند،او را ملامت كرد و ايشان را سخن [٧]درشت گفت و بفرمود تا حلّهها [٨]بكندند و بيفشاندند و در تنگها بست [٩]و گفت:حلّهاى هنوز رسول ناديده شما در پوشيدى و مبتذل [١٠]كردى.ايشان را آن خوش نيامد،كينه در دل گرفتند.
چون در مكّه آمدند،زبان در او دراز كردند،و هركسى شكايتى مىكرد [١١]از او.رسول -عليه السّلام-بفرمود تا آواز دادند [١٢]و مردم جمع شدند،آنگه خطبه بكرد و در آخر بگفت:
ارفعوا السنتكم عن علىّ بن ابي طالب فانّه خشن [١٣]في ذات اللّٰه غير مداهن في دينه ،زبان از على بردارى كه او مردى درشت است در حقّ خدا و مداهنه نكند در دين [١٤].
مردم نيز [١٥]شكايت او نكردند،و كراهت رسول در آن معنى بشناختند،و رسول -عليه السّلام-و اميرالمؤمنين بر احرام بودند،و بيشتر مردم كه با رسول بودند هدى نداشتند،خداى تعالى اين آيت فرستاد: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ -تا به آخر آيت.
رسول-عليه السّلام-صحابه را جمع كرد و آيت برايشان خواند و گفت:هركه [١٦]هدى راندهاى [١٧]بر احرام بايستى،و هركه [١٨]هدى نراندهاى [١٩]حلال شوى كه خداى تعالى اين آيت فرستاد،و دخلت العمرة فى الحجّ،و عمره در حجّ شد،و شبّك بين اصابعه،و انگشتان درهم افگند،و آنگه گفت:
لو استقبلت[من امري] [٢٠]ما استدبرت
[١] .مج،مر+برفته:مر+برفت.
[٢] .مب:كه بارها گشوده.
[٨] [٥] [٣] .دب،آج:چونين.
[٤] .اساس و همۀ نسخه بدلها:حلّها/حلّهها.
[٦] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(١٠٩/٢):شناعت.
[١٦] [٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:سخت.
[٩] .مب:بستند.
[١٠] .كذا:در اساس،مج،وز:متبدّل،دب،آج،لب،فق،مب،مر:مبدّل.
[١١] .مب:مىكردند.
[١٢] .مب:منادى كردند.
[١٣] .مر:فاوخش.
[١٤] .مب+خود.
[١٥] .مب:مردم زبان از شكايت او كوتاه كردند.
[١٧] .مب:هركدام.
[١٨] .مب:راندهايد.
[١٩] .مب:نراندهايد.
[٢٠] .اساس:افتادگى دارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.